موضوعات مهم

اتاق بازجویی؛ مواجهه با قدرت بدون مرز مروری بر کتاب «اتاق بازجویی» عکسهای دونالد وبر

اتاق بازجویی؛ مواجهه با قدرت بدون مرز

نوریاتو: دونالد وبر فتوژورنالیست کانادایی در کتاب «اتاق بازجویی»،  ما را وارد اتاق بازجویی پلیس اوکراین می کند و تجربه ای ملموس و ناخوشایند از مواجهه با قدرتی بدون هیچ مرزی به مخاطب می دهد.

 

به گزارش مجله عکس نوریاتو، دونالد وبر درباره مواجهه اش با سوژه های عکاسی اش در این کتاب می نویسد: اولین بار که این کار را دیدم، یخ کردم! به طرز وحشتناکی واقعی بنظر میرسیدند، اما واقعا چطور؟ آیا واقعا بعضی از این افراد، در حالیکه اسلحه پر به سرشان فشار می آورده، مجبور به نوشتن اقرارنامه شده اند؟ باید صحنه سازی شده باشند! اما خیلی زود فهمیدم که اینها عکسهای واقعی از بازجوییهای واقعی مظنونین قتل در اوکراین است.

 

دونالد وبر، عکاس و فتوژورنالیست کانادایی اولین بار طی انقلاب نارنجی اوکراین در سال ۲۰۰۴، برای ماموریت به این کشور رفت. به دنبال آن سفر، او خیلی زود برگشت و ۶ سال بعدش را در روسیه و اوکراین در عکاسی از زندگی معاصر و مشکلاتش، همینطور بقایای نظام مخفی و همچنان قدرتمند گذراند.

 

بازجویی ها نتیجه تلاش شخصی او برای کشف مفهوم پنهان “خصوصی” و “رویارویی ناخوشایند با قدرت بدون مرز” است. یک کتاب ساده و بی نظیر که در حافظه تان حک می شود.

بعد از دیدن کتاب، وبر و من در مورد این پروژه خصوصی صحبت کردیم و ایمیلی هم ادامه اش دادیم. در ادامه نسخه ای از صحبت های او، توصیف پروژه اش، اینکه چطور توانسته به آن صحنه های ترسناک، چنان دسترسی نزدیک و قابل لمسی داشته باشد و دریافتش از این موضوع را خواهید خواند:

 

خوش شانش بودم: در همان سفر اولم به اوکراین در دوره انقلاب نارنجی، با کسی آشنا شدم که بعدا یک دوست و کارچاق کن شد. از طریق او، با سرویس پلیس ارتباط گرفتم. البته سالها بود که هر سه ما (من، راهنمای فرهنگی ام و پلیس) رابطه ای بر پایه اعتماد داشتیم، تا جایی که آنها اجازه دادند من از پروسه بازجویی های پلیس عکاسی کنم.

چالش بعدی ام، اجازه گرفتن از تک تک افرادی بود که برای بازجویی می آوردند تا در طول آن لحظات سخت ازشان عکاسی کنم. فقط حدود ۲۰ درصدشان به من اجازه عکاسی دادم. بنابراین، بعد از سالها برنامه ریزی، سالهای بیشتری طول کشید تا این سری عکسها گرفته شوند.

 

یادم می آید اولین بار که برخی متدهای پلیس را میدیدم، شوکه شده بودم، اما دوستم گفت: “دون، باید درک کنی که این روش آنها برای پلیس بودن است، این همان چیزی است که آنها یاد گرفته اند.” بعد او برایم داستانهای ترسناکی از دستگیری خودش و بازجویی اش، ۲۰ سال پیش، زمانی که در سنت پتربورگ کار میکرده، تعریف کرد؛ همین موضوع کمک کرد فرهنگشان، و تفاوت دموکراتیک در روش های پلیسی شان را درک کنم.

 

پلیسی که با او کار میکردم، در دایره آنها عالی رتبه و مورد احترام بود؛ آنها با درجه هایشان ترقی میکنند و کاری که لازم است انجام میدهند. من در مورد نحوه و کاری که انجام می دهند، احساسات شخصی خودم را دارم اما به عنوان یک عکاس فکر می کنم آنچه لازم بود بگویم، با کارم بیان کردم.

 

چیزی که شدیدا به آن اعتقاد دارم، اینکه به هیچ وجه با دسته ای پلیس سرکش روبرو نیستیم؛ این روش استاندارد است. همانی است که باید باشد. این وحشت مطلق از یک حکومت اداری خودرأی است.

 

تفاوتهایی بین موقعیتهای خاص و موقعیتهای معمولی تر یا عمومی است. این کار درباره اوکراین یا روسیه یا حتی اتحاد شوروی سابق نیست، اما در عوض راهی است برای دیدن دولت مدرن به عنوان ارادتمند و قربانی قدرتی نامشخص.

 

من فهمیدم دولت ( و نه فقط دولت شوروی سابق) در میان یک سیستم سیاسی، به عنوان یک دولت موازی و ممتاز، تحت قوانین، فرمان، پاداشها و ارزشهای خودش عمل می کند. به سادگی و زیرکی میتواند اهداف رقابتی خود را تغییر دهد و قدرت را در هر خلاء سیاسی غیرمنتظره ای، به دست بگیرد و هر جا که نیاز باشد، تاکتیک هایی بچیند.

 

کار من- حالا و آینده- روز حساب را پیش بینی می کند و به قدرت علم انسان شناسی میرسد. مطالعه من در مورد ژستهای قدرت، این مسئله بزرگتر را ایجاد می کند که کشورهای مثلا دموکراتیک، قدرت عظیمی برای سرکوبی غرایز مردم دارند تا جامعه آگاه تری داشته باشند.

 

 

 

 

 

بیشتر بخوانید

مطالب مرتبط

ارسال نظر

پربازدیدترین ها