زایدو؛ روز پایکوبی

زایدو؛ روز پایکوبی - عکس : یوکاری چیکورا
زایدو؛ روز پایکوبیReviewed by نوریاتو on Aug 10Rating: 5.0زایدو؛ روز پایکوبی | عکس‌های یوکاری چیکورا | آموزش عکاسی مستند اجتماعی | مجله نوریاتویوکاری چیکورا بعد از مرگ پدر، به دنبال رویای شبانه‌اش به دهکده‌ای دورافتاده می‌رسد و مفهوم آیینی تاریخی و تشریفاتی با قدمتی هزار و ۳۰۰ ساله را درک می‌کند.

ترجمه اختصاصی نوریاتو: یوکاری چیکورا در توکیوی ژاپن متولد شده است. بعد از فارغ‌التحصیلی از دانشگاه موسیقی، به آهنگسازی، برنامه‌نویسی کامپیوتر، طراحی دکوراسیون  و عکاسی پرداخت.

 

به گزارش مچله نوریاتو، یوکاری برنده جایزه کتاب سال STEIDL در ۲۰۱۶ است و همه آثارش توسط همین انتشارات منتشر می‌شود. او برنده جایزه استعداد نوظهور ۲۰۱۶ لنزکالچر و یکی از ۵۰ برنده برتر «جامعه تاثیرگذار PhotoLucida» در سال ۲۰۱۵ و ۲۰۱۶ بود. او برنده جایزه بنیاد بین‌المللی عکاسی، جایزه عکاسی جهانی سونی، PX3، فوتو بازل و نشنال جئوگرافیک هم بود.

 

چیکورا نمایشگاه‌های انفرادی زیادی از عکس‌ها و محصولات چندرسانه‌ای‌اش در اقصی نقاط ژاپن برگزار کرده و نمایشگاه‌های گروهی زیادی هم در موزه‌ها و گالری‌های سراسر دنیا داشته است.

 

یوکاری چیکورا در استیتمنت مجموعه «زایدو» می نویسد:

 

با احساس رخوت و شکستگی بعد از مرگ پدر، عکاس رویای شبانه‌اش را دنبال می‌کند تا به دهکده‌ای دورافتاده می‌رسد. آنجاست که مفهوم آیینی تاریخی و تشریفاتی با قدمتی هزار و ۳۰۰ ساله را درک می‌کند.

 

هیچ چیز مرا آماده رویارویی با مرگ پدرم نکرد. او قبل از اینکه خانواده‌اش متوجه شدت بیماری‌اش شوند، بر اثر سرطان خون درگذشت. مهلت کمی برای حرف زدن و آماده شدن داشتیم- حتی نتوانستیم آخرین «سایانورا» (خداحافظی) را بگوییم. یک روز بود و روز بعد جالیش در خانواده خالی بود.

 

بعد از رفتنش انگار هیچ روند بهبودی در کار نبود. خانه‌مان پر از تاسف و تعجب بود. شبها در اتاقم می‌نشستم و انتظار شنیدن صدای پدرم را داشتم؛ در عوض صدای ضجه و ناله خواهرم را می‌شنیدم. غصه داشت تمام روح و جسمش را می‌خورد. آن زمان، دچار صدمات جدی شده بودم- بویایی‌ام را از دست داده بودم و نمی‌توانستم راه بروم. صدماتی که تقریبا مرگبار بودند. احساس می‌کردم کنار مرگ، در تاریکی و انتظار نشسته‌ام …

 

بهرحال توانستم از مرگ فرار کنم. خیلی کند، تاریکی پس می‌رفت اما نمی‌دانستیم ابرهای سمی دوباره بالای سرمان ظاهر شده‌اند. همانطور که سعی می‌کردیم به زندگی روزمره برگردیم، زمین‌لرزه و سونامی سال ۲۰۱۱ توهوکو پیش آمد. همانطور که امواج سیاه شهر شمالی را غرق کرده بود، خانه‌ها یکی پس از دیگری در آتش می‌سوختند و مردم ژاپن دچار نومیدی غیرقابل تصوری شده بودند؛ در یک لحظه همه امیدمان را از دست دادیم.

 

مثل کابوسی که یکی بعد از دیگری ظاهر می‌شود، این اتفاقات روح و جسمم را کوفته و کبود کرده بود؛ انگار که سخت کتک خورده باشم. در یکی از همان روزهای تیره و تار، پدر مرحومم را در خواب دیدم. از من خواست به دهکده‌ای مدفون در برف بروم؛ جایی که مدت‌ها پیش ساکن آنجا بود.

 

من هم طبق دستوری که پدرم داده بود، سفرم را شروع کردم؛ وقتی در یک دهکده کوچک از قطار پیاده شدم، دیدم زیر لحافی از برف نقره‌ای-سفید آرام گرفته است. مه همه‌جا را گرفته بود؛ منظره‌اش مثل رویایی دوردست بود.

 

مردم این دهکده داشتند برای برگزاری مراسمی آئینی در یک معبد مقدس آماده می‌شدند که هزار و ۳۰۰ سال قدمت داشت. اهالی ۴ گروه محلی- اوساتو، آزوکیزاوا، ناگامین و تانینای- یکی بعد از دیگری آمدند و نوعی پایکوبی محلی خاص انجام دادند که آن را به ایزد نگهبان معبد تقدیم کردند.

 

این مراسم، که «زایدو» خوانده می‌شد، ظاهرا بر اساس یک افسانه قدیمی شکل گرفته است. این تشریفات مذهبی قبل از سپیده‌دم دومین روز از سال نو آغاز می‌شود و پایکوبی‌ها تا طلوع اولین شعاع خورشید ادامه دارد.

 

وقتی هر ۴ گروه شروع به زیارت مکان‌های مقدسی که ۷ نوع پایکوبی مقدس انجام شده، برای یکدیگر آرزوی خوش‌شانسی در سال جدید می‌کنند. پیر و جوان با ماسک‌ها و لباس‌های سنتی مختلف در این جشن شرکت می‌کنند. مراسم مذهبی ارزشی دوجانبه را نشان می‌دهد: آنها فرهنگ‌های مختلف اجتماع‌شان را مثل پیوند ناگسستنی بین نسل‌ها حفظ کرده‌اند و همین موضوع باعث جاودانگی آیین‌هایشان شده است.

 

در این آیین، افراد برای ۴۸ ساعت از خوردن گوشت هر چهارپایی اجتناب می‌کنند و لب به نوشیدنی‌های الکلی نمی‌زنند. ضمن اینکه مراسمی به نام «میزوگوری» (شستشو در آب سرد) از سال‌ها پیش همچنان باقی مانده و با وجودی که دمای زمستان در این منطقه به زیر ۲۰ درجه سانتی‌گراد هم می‌رسد، باز انجام این مرحله ضروری است.

 

متاسفانه این فرهنگ خاص، که نسل به نسل ادامه پیدا کرده، این روزها کم‌رنگ‌تر از گذشته شده است و با این حال، هنوز افرادی هستند که برای حفاظت از این آیین‌های باستانی تلاش می‌کنند. با دیدن فداکاری، معنویت و از خودگذشتگی آنها، من دوباره توانستم معنی زندگی را پیدا کنم.

 

امیدوارم با این پروژه عکاسی، توانسته باشم حس احترام و عشقم را نسبت به اهالی این دهکده و آیین زیبایشان بیان کنم. از همه آنها سپاسگزارم که در خانه‌هایشان را به رویم باز کردند و از پدرم ممنونم که مرا دنبال پیدا کردن این مردم فرستاد.

دیدگاه شما