سفرنامه پائول سالوپک و عکسهای جان استنمایر
پیاده در سرزمین مقدس

اورشلیم گری نایت مجله عکس نوریاتو
پیاده در سرزمین مقدسReviewed by نورنگار on Jun 18Rating: 5.0اورشلیم | پیاده در سرزمین مقدس|سفرنامه پائول سالوپک و عکسهای جان استنمایر| مجله عکس نوریاتواز وقتی اورشلیم کشف شده، بیش از ۷۰۰ جنگ در آن رخ داده است که البته مدت زمان زیادی را هم بدون جنگ گذرانده و مردم در کمال صلح کنار هم زندگی کرده‌اند

ترجمه اختصاصی نوریاتو: پائول سالوپک، خبرنگار و نویسنده آمریکایی، در سال ۲۰۰۳ با حمایت «نشنال جئوگرافیک» و «موسسه Knight» سفری آبا و اجدادی را آغاز کرده؛ سفر انسان از بدو هستی که از اتیوپی آغاز شده است. سالوپک قصد دارد ۷ سال با پای پیاده سفر کند تا به آخرین نقطه زمین که نوع بشر به آن دست یافته، برسد: به جنوبی‌ترین نقطه آمریکای جنوبی.

 

در ادامه بخشی از سفرنامه او که در سرزمین اورشلیم (بیت المقدس) می گذرد، خواهید خواند و عکس هایی که می بینید، از جان استنمایر، عکاس آمریکایی و فیلمساز نامزد دریافت جایزه امی است؛ جان بیش از ده سال عکاس رسمی مجله تایمز قرارداد بود و  ۱۸ جلد کتاب از عکسهایش در این دوران منتشر کرده است. او  از ۲۰۰۴ برای مجله نشنال جئوگرافیک کار می‌کند.

 

پیاده هستیم و زیر آسمان بدون ابر شام، در امتداد رودخانه‌ای از پساب خام که با جریانی شدید از شرق اورشلیم کف و حباب می‌سازد و می‌آید، در حرکتیم. به گفته «اونر گورن»، باستان‌شناس برجسته اسرائیلی، ۱۲ میلیون گالون در روز پساب در این مسیر جریان دارد و ۳۷ کیلومتر پایین‌تر به بحرالمیت (دریای مرده) می‌ریزد.

 

این باستان شناس، همینطور که راهش را از میان زائران این شهر کهن باز می‌کند، می‌گوید: «از وقتی اورشلیم (بیت‌المقدس) کشف شده، بیش از ۷۰۰ جنگ در آن رخ داده است که البته مدت زمان زیادی را هم بدون جنگ گذرانده و مردم در کمال صلح کنار هم زندگی کرده‌اند».

 

ما سه نفریم: «گورن» که یک اورشلیمی اصیل است؛ یک یهودی روشن‌فکر پریشان حال با چشم‌های آبی خیال باف.

 

«بسام المهور» که دوست فلطسینی و عکاس و راهنمای خستگی ناپذیر من از کرانه باختری است و خودم؛ در طول سفر ۳۸۱ روزه‌ام به آفریقا، به سمت شمال می‌رفتم، خارج از زیستگاه «گهواره نوع بشر» ( یک سایت میراث جهانی در آفریقای جنوبی) در دره ریفت اتیوپی، به سمت رشد کشاورزی، اختراع زبان نوشتاری و محل تولد خدایان برتر یعنی «هلال حاصلخیر» رسیدم و به این دو نفر برخوردم. سفر آرام من بخشی از پروژه «پیاده‌روی خارج از بهشت» بود که هدفش تعقیب قدم به قدم مسیر اجدادمان از عصر حجر تا کشف دنیا است.

 

پیاده روی ما کنار کانال آب اجباری و البته عجیب است؛ گورن می‌خواهد این آب را تصفیه کند (آلمان قول داده از برنامه تصفیه این آب حمایت کند) و مسیری سبز به سوی دهکده افسانه‌ای درست کند؛ جایی که ۵ هزار سال پیش اورشلیم کشف شد. این مسیرهای پیاده‌رو باید از مرکزیت معنوی «شهر قدیمی» از صحرای مقدس جدا شود.

 

از آنجا که این آب‌رو از بین اسرائیل و وست بانک می‌گذرد، میتواند پلی بین فلسطین و اسرائیل باشد؛ رودخانه ای تصفیه شده که می‌تواند باعث صلح بین دو دشمن بزرگ خاورمیانه باشد.

 

به گفته گورن، این زیارت در مراحل مختلفی متفاوت است و ضمن اینکه جایگاه فرهنگی و مذهبی مهمی دارد، می تواند فلسطین و اسرائیل را هم به شکلی کاملا واقعی به هم مرتبط کند.

 

زیارت مان را از ۳ آرامگاه دین ابراهیمی شروع کردیم: قبه الصخره،  کلیسای مقبره مقدس و بلوکهای برج‌مانند دیوار غربی یا دیوار ندبه، که با دعاهای نوشته شده بر کاغذ پوشیده شده است. در پیاده‌روهای بی‌سرپناه در همسایگی فلسطین عرق می‌ریختیم و پایین می‌رفتیم. تپه‌های گلی لم یزرعی را دنبال کردیم که صومعه‌ای باستانی را محاصره کرده بودند؛ صومعه‌ای مربوط به قرن ۶ که شبیه خندقی ترسناک بود. مسیر آب‌رو به محدوده ای سرازیر می شد که زیر آتش ارتش بود و ما مجبور بودیم در تنگه‌های بدون هوا با دهان باز نفس بکشیم تا بوی تعفنش کمتر شود. دو روز بعد به ایستگاه آخر رسیدیم: دریای نمکی بین اسرائیل و اردن.

 

گورن که بالای صخره‌ای ایستاده و به آب خاکستری نگاه می‌کند، می‌گوید: «توحید و یکتاپرستی از اینجا آغاز شد. دیگر کسی به خدایان قدیمی طبیعت وحشی نیازی نداشت و فقط رمز و رازهای آخرالزمان باقی مانده.»

 

رویای گورن غیرممکن و در عین حال بسیار زلال و بی ریا به نظر می‌رسد. کافیست دور دیگری از جنگ فلسطین-اسرائیل آغاز شود، راکت‌ها آسمان‌ها را بشکافند و اسرائیل به نزدیکی غزه برسد… گورن با آه می‌گوید: همه این‌ها فاصله مرا با رویایم بیشتر می‌کند اما من منتظر می‌مانم…

 

ما از مرزهای عربستان سعودی به سمت شمال می‌رویم، از «پیشانی سوریه» بالا می‌رویم.

 

پیشانی سوریه، صخره‌ای مستحکم است: برآمدگی عظیمی از سنگ ماسه که از سمت حیسما-زمین‌های حصار مرزی جنوب اردن- بیرون زده است. جنوبش پهنه بیابان‌ها و صحرانشینان عرب هستند و شمالش به زمین‌های چمن‌پوش و مردمی متمدن می‌رسد.

 

به هلال حاصلخیز، سرمنشا تغییرات انسان می‌رسیم. قدیمی‌ترین سرزمین‌های موعود. با راهنمایی حمودی، به «وادی رام»- یا دره ماه در ۶۰ کیلومتری شرق عقبه و بزرگترین وادی در اردن- می‌رسیم. انگشت‌هایمان را بر حکاکی دوهزار ساله‌ای می‌کشیم که توسط سوداگران خشمگین نباطی و چوپان‌های چادرنشین کنده‌کاری شده.

 

همه جا پر است از دعاهای دست‌نوشته زائران مسلمانی که از جنوب مکه پیاده آمده بودند و حالا سالهاست که از دنیا رفته‌اند. لبه دره اردن طوفان شدیدی به راه افتاده است؛ اینجا انگار بشریت متوقف شده، میانه راهیم و با اسب به از خاورمیانه عبور می‌کنیم. گروه‌های گرگ‌صفت شکارچی- گردآورنده، خسته از ۲۰۰ هزار سال آوارگی، در دره‌های گچی شام مستقرند. در جستجوی چشمه‌های آب شیرین، گندم، جو و کنجد کشت می‌کنند.

 

من و راهنمایم ۳۰۰ مایل (بیش از ۴۲۸ کیلومتر) به سمت شمال، در سایه سار اسطوخودوس‌ها رفتیم تا به محدوده اردن رسیدیم. از قبرستانی متعلق به عصر برنز گذشتیم و به راه طولانی‌مان ادامه دادیم.

 

صحرا خیس از بارش ناگهانی بارانی جادویی بود و ما به غورالصافی اردن رسیدیم. قاطرهای خرفت‌مان را در خیابان‌های خیس می‌راندیم تا به تنها نقطه مشهور شهر به «موزه‌ای در پایین‌ترین سطح زمین» رسیدیم.

 

این ساختمان سفیدکاری شده، کنار دریای مرده، دقیقا ۴۰۵ متر زیر سطح دریا قرار گرفته است. داخل سالن نمایش آن، پشت دیوارهای شیشه‌ای لابراتواری، گروهی از مرمت‌‌کننده‌ها بر قطعه‌ای موزائیک روم شرقی باستان کار می‌کنند و ۱۴ سال است که مشغول کار روی این پروژه هستند.

 

به جایی می‌رسیم که صدها هزار پناه‌جوی سوریه ای زیر چادرهای سازمان ملل در اردن دست به دهان مانده‌اند و در زمین‌های کشاورزی الصافی، با درآمد روزی ۱۱ دلار، گوجه‌فرنگی می چینند. من و حمودی، راهنمایم، چندین شب کنارشان ماندیم. همه‌شان از حماس بودند. انگار که یک پایتخت کامل، روی پنجه‌هایش راه افتاده باشد، از مرزها و کوه‌ها گذشته باشد و در دره اردن پخش شود. چادرهایی که یادآور خانه‌هایشان بود، پر از گرد و خاک بودند و وقتی یاد عزیزان از دست‌رفته‌شان می‌افتادند صورت‌هایشان برق ناراحت‌کننده‌ای می‌زد.

 

انگار دوباره تکه‌های شام را به هم چسبانده اند … خیلی وقت پیش اینجا دیوار کشیدیم و شهرها را درست کردیم اما دوباره همه متفرقان از جنگ همینجا جمع شده ایم و دوباره به چادرنشینی برگشته ایم.

 

در عمان، در بستر رودخانه اردن بین اردن و کارکنان اسرائیلی وست بانک، مردم برای مراسم سال نوی مسیحیان ارتودوکس دور هم جمع شده‌اند.

 

آنها اعراب مسیحی هستند که طی جنگ سال ۱۹۶۷ بین اسرائیل و همسایگان عربش جدا شدند و مرز آبی باریکی بین شان فاصله انداخت و حالا سربازا سبزپوش اسرائیلی و پلیس های آبی پوش اردن از این مرز محافظت می کنند.

 

چند روز بعد با اتوبوس به رودخانه اردن می رسم؛ بلاخره بعد از یک سال انتظارو تماشای چشم اندازهای وسیع عربستان آفریقا، به یک منطقه آزاد می رسیم که بدون هیچ بازرسی و حتی بدون نیاز به مجوز، می توانم با خیال راحت هر چند که فریم که دوست دارم، عکس بگیرم.

 

مرکز این شهر نه چندان بزرگ با جمعیتی ۲ میلیون و ۷۰۰ هزار نفری، به عنوان شهر آینده فلسطینی ها در نظر گرفته شده و بخش وست بانک هم که با پیمان اسلو تقسیم بندی شده، در محدوده فلسطینی ها و در کنترل اسرائیل است و دارای ۳ محدوده A، B و C است که هر کدام مرز و محدوده مشخص شده ای دارند.

 

از کنار کاخ هشام در منطقه A می گذریم که گنجینه کوچکی از قرن ۸ هنر اسلامی است؛ با گذر از دره ریفت در منطقه B و بعد هم تشکیلات نظامی اسرائیل در منطقه C دوباره در منطقه A هستیم تا در هتلی ارزان قیمت اتراق کنیم.

 

صبح روز بعد را به بازدید از کلیسای ارتودوکس قرون وسطایی یونان و کلیسای کاتولیک های روم گذراندم و جشن های مختلف مردم را دیدم.

 

وقت عزیمت رسیده و من باید از مسیر حیفا در اسرائیل، سرزمین شام را ترک کنم. بلیط یک کشتی باری خریده ام که مرا از میدان جنگ سوریه به قبرس خواهد برد؛ از آنجا می توانم به ترکیه بروم.

 

دیدگاه شما