موضوعات مهم

بهترین عکس من: زلمای احد

بهترین عکس من: زلمای احد

ترجمه اختصاصی نوریاتو: زلمای احد عکاسی افغانستانی است که سالها پیش از کشورش مهاجرت کرد و اکنون نیز ساکن سوئیس است. در سال ۱۹۸۹ به عنوان عکاسی مستقل شروع به کار کرد و به نقاط مختلفی از جهان از جمله مصر و کوبا سفر کرد. زلمای احد همچنین در جنگ افعانستان دوباره به کشورش برگشت تا از زندگی مردم در خلال جنگ عکاسی کند.

به گزارش مجله نوریاتو، زلمای از این عکس به عنوان بهترین عکس خود یاد می کند و از روزهای مهاجرت خود نیز خاطراتی را بیان می کند.

 

این عکس در سپتامبر گذشته در روستایی مجارستانی به نام Röszke  در نزدیکی مرز صربستان گرفته شد. آن روز هزاران پناهجو از ایستگاه راه آهن روستا عبور کردند و در باران منتظر اتوبوس هایی ماندند تا آنها را به مراکز حفاظت شده ببرد.

 

علی که اصالتا عراقی بود، هنگامی که در صف غذا بود، عموی خود را گم کرده بود. اکثر مواقع در حال گریه بود اما در عین حال پسر شجاعی بود. با کمک مترجم به زبان عربی شروع به صحبت با او کردم. او در دستش غذا داشت اما نمی توانست از آن بخورد. ما روند جستجو عموی او را آغاز کردیم بعد از ۳۰ دقیقه او را پیدا کردیم. این هم دست او است که اشک های علی را پاک می کند.

 

علی بخشی از جنگ دیگران بود-پسرکی که خانه، مدرسه، دوستان و خانواده اش را رها کرده و از مرزی بعد از مرزی دیگر در حال عبور بود. تمام چیزی که داشت، عمویش بود و تمام چیزی که عموی او داشت، شرافت و نجابت اش بود. اما علی خوش شانس بود. من بچه های زیادی را در آنجا دیدم که به تنهایی سفر می کردند. اخیرا مقاله ای را خواندم که در آن به این موضوع اشاره می کرد که در سال گذشته بیش از ۱۰٫۰۰۰ کودک پناهجو در اروپا گم شده اند. چطور این اتفاق امکان پذیر است؟ آنها در جنگل های دورافتاده، کوهستان یا بیابان ها نیستند. آنها در شهر یا مراکز حفاظت شده در اروپا ناپدید می شوند.

 

فکر می کنم که بعضی از آنها خانواده شان را پیدا می کنند یا اینکه خود را از دیدها پنهان می کنند چون از اینکه به کشورشان برگردانده شوند، وحشت دارند. اما به نظرم بسیاری از آنها به تاجران برده فروخته می شوند یا برای سکس یا قاچاق اعضای بدن ربوده می شوند. تصور کنید که ۱۰٫۰۰۰ کودک در بریتانیا ناپدید شده اند!

 

من در افعانستان متولد شدم و زندگی بسیار راحتی در کابل داشتم. در سنین نوجوانی ام، عادت به خواندن نشنال جئوگرافیک داشتم. در سال ۱۹۷۹ روسیه به افعانستان حمله کرد. وقتی قرار است از کشورتان بروید فقط باید به سرعت بروید و نمی دانید که آیا دوباره برمی گردید یا نه. ناگهان چشم باز می کنید و می بینید که زندگی تان، مرزها و کوهستان ها شده است.

 

من بدون پدر و مادرم از افعانستان رفتم. ۴ ماه طول کشید تا به سوئیس برسم. در کوهستانی که نزدیک مرز پاکستان بود، شب ها به مسیرم ادامه می دادم و روزها خودم را پنهان می کردم. اگر ارتش سرخ ما را می دید، بلافاصله به ما شلیک می کردند. آن روزها سخت ترین روزهای زندگی ام بود.

 

وقتی که بالاخره به مرز رسیدیم، خانه کوچکی را دیدیم که پرچم افغانستان در یک سمت آن و پرچم پاکستان در سمت دیگر آن بود. در آن طرف خانه چشم اندازهایی طبیعی وجود داشت. متوجه شدم که این سو و آن سوی خانه با هم فرقی ندارد. مرز در ذهن ما وجود داشت. هیچ وقت این موضوع را فراموش نکردم.

 

من به پناهجویان می گویم که درک می کنم که چه شرایطی دارند و دوربین ام برای آنها است تا بتوانم زندگی شان را به دنیا نشان دهم و از حقوق شان حمایت کنم. من بخشی از داستان آنها را می توانم احساس کنم. وقتی به آن پسربچه نگاه می کردم، انگار خودم را می دیدم.

 

زلمای احد

زلمای احد مجله عکس نوریاتو

تولد: کابل ۱۹۶۴

 

دانش آموخته: دانشگاه عکاسی لوزان و مرکز حرفه ای آموزش عکاسی یوردان

 

تحت تاثیر: رابرت فرانک، یوجین اسمیت

 

بهترین دستاورد: چاپ اولین کتاب عکس ام به نام کسوف

 

بدترین دستاورد: وقتی می بینم که عکاسان برای گرفتن عکس هایی احساسی تلاش می کنند بدون اینکه درکی از سوژه خود داشته باشند.

 

توصیه: سعی نکنید که بیش از حد نزدیک یا دور شوید.

 

 

مترجم: سعیده فراهانی

 

بیشتر بخوانید

مطالب مرتبط

ارسال نظر