بهترین عکس من: دایانا مارکوزیان

بهترین عکس من: دایانا مارکوزیانReviewed by نوریاتو on Nov 6Rating: 5.0بهترین عکس من: دایانا مارکوزیان | آموزش عکاسی مستند اجتماعی | مجله نوریاتودایانا مارکوزیان، عکاسی ارمنی-آمریکایی است. او در کارهایش بر بررسی رابطه میان حافظه و مکان تمرکز دارد. مارکوزیان فارغ التحصیل رشته روزنامه نگاری است.

ترجمه اختصاصی نوریاتو: دایانا مارکوزیان، عکاسی ارمنی-آمریکایی است. او در کارهایش بر بررسی رابطه میان حافظه و مکان تمرکز دارد. مارکوزیان فارغ التحصیل رشته روزنامه نگاری از دانشگاه کلمبیا است و تاکنون عکس هایش در نشریات و مجلات معتبری همچون نشنال جئوگرافیک، نیویورکر و نیویورک تایمز منتشر شده است.

 

به گزارش مجله نوریاتو، دایانا مارکوزیان در مصاحبه با گاردین، از بهترین عکس خود می گوید:

 

این تصویری از مؤسس هنشیان است. در این عکس او را می بینید که بعد از گذشت سالها، برای اولین بار تصویر روستای سابق خود را تماشا می کند. مؤسس با دیدن این عکس، شروع به گریه کرد و سپس این آواز را خواند: “خانه من، ارمنستان من”. همانطور که آواز می خواند، عکس را لمس  کرد و بعد دستانش را بوسید انگار که توانسته بود به سالهای گذشته برگردد.

 

مؤسس، آخرین بار در سال ۱۹۱۵ خانه اش را دیده بود، زمانی که پنج سال داشت. وقتی که سربازان وارد روستای آنها شدند، او همراه با پدرش درحالیکه دستهایش را گرفته بود، از آنجا فرار کرد. در صحبت هایش به این نکته اشاره کرد که نیمی از جاده، پوشیده از جسد بود. این نشان دهنده آغاز فاجعه ای بود که ارامنه از آن به عنوان “جنایت بزرگ” یاد می کنند- نسل کشی ارامنه در سرزمینی که اکنون بخشی از کشور ترکیه امروزی شده است.

 

امپراطوری عثمانی در طول جنگ جهانی اول، سیاست تبعید، قتل عام و تجاوز را برای نابودی ارامنه در مرزهای خود به کار برد. در پایان جنگ، بیش از یک میلیون ارمنی کشته شده بودند. تا به امروز، ۲۹ کشور به طور رسمی این کشتار را به عنوان نسل کشی به رسمیت شناخته اند اما وارثان امپراطوری عثمانی در دولت ترکیه به طور کامل این جنایت را مورد تایید قرار نمی دهند.

 

در سال ۲۰۱۳، برای دیدن مؤسس و ۹ نجات یافته دیگر از این نسل کشی به ارمنستان رفتم و از آنها درباره آن روزهای دور سوالاتی پرسیدم. همه آنها ضعیف و مسن بودند. سه نفر از آنها مایل بودند که به من کمک کنند: مؤسس، یپراشا بارسقیان و مریم سهاکیان. ما مختصات دقیق روستاهایی که از آنها فرار کرده بودند را ترسیم کردیم، سپس آن روستاها را پیدا کردیم. مؤسس که اکنون ۱۰۵ ساله است، نقشه ای به من داد. تا جایی که می توانستم، نقشه را دنبال کردم و هرچیزی را پیرمرد از آنجا برای من توصیف کرده بود را پیدا کردم: دریا، درختانی که به یاد می آورد از میوه هایشان خورده بود و حتی ویرانه هایی که روزگاری کلیسای روستا آنها بود.

 

یپراشا، در حال حاضر ۱۰۸ ساله است. او با عبور از رودخانه ای که در نزدیکی روستایشان بود، توانست از این جنایت بزرگ فرار کند. او با چشمان خود دید که چطور هم وطنانش کشته شدند و به آب افتادند. یپراشا در یادآوری خاطراتش به من گفت که آب رودخانه پر از خون بود. مریم ۱۰۲ ساله یکی دیگر از نجات یافتگان این فاجعه بود. او همراه با مادر و برادر بزرگترش به سوریه فرار کرد.هنگامی که سربازان به روستای آنها نزدیک شدند، لای بوته ها پنهان شدند. به مدت سه شبانه روز، شب ها پیاده راه می رفتند و روزها خود را از دیدها پنهان می کردند. اما وقتی که به سوریه رسیدند او را از خانواده اش جدا کردند.

 

از هرچیزی که از روستاهای آنها باقی مانده بود، عکس گرفتم. سال گذشته هرکدام از عکس ها را برای این بازماندگان بردم. آنها عکس ها را گرفتند. وقتی که به عکس ها نگاه می کردند، می توانستند به آن روزها برگردند.

 

من ارمنی هستم اما در مسکو متولد شده و در آمریکا بزرگ شده ام. این عکس بخشی از تاریخ من است؛ تاریخی که درباره آن می دانستم اما نتوانسته بودم کاملا آن را بپذیرم. پدربزرگ من نیز از این نسل کشی جان سالم به در برده بود به این دلیل که همسایگانش که ترک بودند، او را پنهان کرده بودند. بنابراین می توانم بگویم که این مجموعه، برای من مانند کاری شخصی بود. راهی بود برای درک بخشی از هویت خودم.

 

در انتهای این پروژه، از هریک از این نجات یافتگان پرسیدم که چه کاری می توانم برایشان انجام دهم. مؤسس از من خواست که کلیسایش را پیدا کنم که اکنون دیگر یک ویرانه است و پرتره ای از او را در آنجا بگذارم. یپراشا از من خواست که برادر گمشده اش را پیدا کنم حتی با وجود اینکه تنها چیزی که از او به یاد می آورد، خاطره محوی بیش نبود: “او دوست داشت که مرا روی شانه هایش بگذارد و در یتیم خانه با من بازی کند. چیز زیادی از او به یاد ندارم جز اینکه مانند من چشمانش آبی بود.”

 

مریم هم خواسته اش از من این بود که به روستای او بروم و خاک آنجا را برای او ببرم. او می خواست که در خاک وطن خود دفن شود. وقتی که بسته خاک را باز کرد، گفت: “شما بوی روستایم را به من بازگرداندید.”

 

دایانا مارکوزیان

دایانا مارکوزیان مجله نوریاتو

 

تولد: مسکو، ۱۹۸۹

 

دانش آموخته: دانشگاه کلمبیا، نیویورک

 

تحت تاثیر: سوفی کیل و آندره تارکوفسکی

 

بهترین دستاورد: داشتن هنر شخصی خود

 

بدترین دستاورد: راضی نبودن از خود یا کارهایم

 

توصیه کلیدی: تواضع داشته باشید.

 

مترجم: سعیده فراهانی

دیدگاه شما