موضوعات مهم

بهترین عکس من: الکس وب

بهترین عکس من: الکس وب

ترجمه اختصاصی نوریاتو: الکس وب عکاسی آمریکایی است و تاکنون ۱۶ کتاب عکاسی منتشر کرده است. از جمله «رنج نور» کتابی تحقیقاتی درباره ۳۰ سالی که در حوزه عکاسی رنگی فعالیت کرده است. او از سال ۱۹۷۹ یکی از اعضای آژانس عکاسی مگنوم به شمار می آید. همچنین عکس های وب در نشریات معتبری همچون نیویورک تایمز و نشنال جئوگرافیک منتشر شده است.

 

به گزارش مجله نوریاتو، الکس وب در مصاحبه ای با گاردین از بهترین عکس خود می گوید:

 

در سال ۱۹۷۵ وقتی که ۲۳ ساله بودم، در عکاسی به بن بست رسیده بودم. از چشم اندازهای آمریکا در فرمت سیاه و سفید عکاسی می کردم، تصاویر طعنه آمیز می گرفتم و دائما مشغول عکاسی از پارکینگ های سوپرمارکت ها و مراکز خرید بودم. رشدی در کارهایم نداشتم. برای همین شروع به یافتن مسیری جدید در عکاسی کردم.

 

کتاب جاده های بی قانون گراهام گرین مرا تحریک کرد تا به مکزیک بروم. این عکس را در اوائل دهه ۸۰، در شهر تیوانتپک در جنوب مکزیک گرفتم. مانند آواره ها بودم. خود را رها کرده بودم تا دوربینم مرا هدایت کند و فقط به دنبال تجربه کردن بودم. آن روز، بعدازظهر سنگینی بود. وارد میدانی به رنگ سفید و آبی شدم. وقتی که جمعی از کودکان را با توپ شان دیدم، احساس ناخوشایندی داشتم و گرما اذیتم می کرد. فکر می کردم که گم شده ام.

 

همانطور که به آنها نزدیک می شدم، یکی از پسربچه ها، توپ را روی انگشتش گذاشت. حضور بچه های دیگر، خط های راه راه آبی و توپ را در پشت زمینه تصویر احساس می کردم. از آن صحنه چند فریم عکاسی کردم.

 

من هرگز این نکته را متوجه نشدم که اثرگذاری یک عکس در کجاست. با این عکس، امیدوار شده بودم اما هنوز مطمئن نبودم. سرعت آهسته شاتر باعث شد تا توپ مانند کره زمین به نظر برسد که در حال چرخش است. برداشت های مختلفی در ابعاد متفاوتی از تصویر انجام شد که من در زمان گرفتن عکس از آن آگاه نبودم.

 

یکی از این برداشت ها را خیلی دوست دارم. نگاهی که در آن، گویی این پسربچه در این شهر کوچک در جنوب مکزیک در حال چرخاندن جهان روی یکی از انگشتانش است. بعدا متوجه شدم که توپ دیگری هم در کادر وجود داشته: توپ بستکتبالی که در حال افتادن در حلقه بود.

 

این نوع از عکاسی که با چرخیدن در خیابان ها همراه است، در حقیقت کشف جهان، بدون هیچ گونه تعصب و پیش داروی است. به عبارت دیگر عکاسی خیابانی به بداهه و کشف و شهود نزدیک است. فهم عقلانی در این پروسه نقش چندانی ندارد و بیشتر با ناخودآگاه خود کار می کنید.

 

عکاسی را وقتی ۱۰ ساله بودم از پدرم آموختم. در کارهای من رگه هایی از نقاشی هایی وجود دارد که در کودکی آنها را دیده ام. همچنین رد پایی از آثار نویسندگانی که در نوجوانی کتاب هایشان را خوانده ام. نویسندگانی مانند گراهام گرین، کنراد و گابریل گارسیا مارکز. اما در نهایت آنچه که مرا تبدیل به یک عکاس کرد، رابطه بسیار پیچیده و مستقیمی بود که با جهان بیرونی داشتم.

 

مقابله و تفسیر هرج و مرج و پیچیدگی های دنیا برای من از سر و کار داشتن با بوم نقاشی خالی، خیلی بهتر بود. من اعتقاد به گرفتن عکس هایی دارم که به دنبال ایجاد سوال هستند و قصدی برای پاسخ گویی به آن ندارند.

 

در مکزیک به طور خاصی مجذوب مرز می شدم. در دهه ۷۰ و ۸۰ مرز مکزیک محل جذاب تری بود. جاده ها، اغلب جالب و مضحک به نظر می رسیدند. عکاسی در مرز این کشور به من کمک کرد تا بتوانم وارد عرصه عکاسی رنگی شوم. زندگی در مکزیک بسیار پر جنب و جوش به نظر می رسد و با فضای ساکت و تیره رنگ نیوانگلند، جایی که در آن بزرگ شده ام تفاوت زیادی دارد.

 

الکس وب

 

تولد: ۱۹۵۲ سان فرانسیسکوالکس وب مجله نوریاتو

 

دانش آموخته: مرکز هنری کارپنتر، دانشگاه هاروارد

 

تحت تاثیر: هنری کارتیه برسون، رابرت فرانک و لی فردلندر

 

بهترین دستاورد: چاپ اولین کتابم

 

بدترین دستاورد: پایان عمر Kodachrome، فیلم شفاف رنگی که نزدیک به سی سال از آن استفاده کردم.

 

توصیه کلیدی: عکس هایی بگیرید که به آنها باور دارید. جایزه گرفتن در عکاسی، امری زودگذر و غیرقابل پیش بینی است و معمولا به سرعت از خاطرتان می رود. تنها با آفرینش اثر هنری می توانید برای خود دستاوردی داشته باشید.

 

مترجم: سعیده فراهانی

 

بیشتر بخوانید

مطالب مرتبط

ارسال نظر