موضوعات مهم

عکسهای انقلاب را روی شانه‌های مردم ثبت کردیم روایت عکاسی از روزهای انقلاب در گفتگو با کاوه کاظمی

عکسهای انقلاب را روی شانه‌های مردم ثبت کردیم

نوریاتو: کاوه کاظمی از عکاسانی بود که خاطرات زیادی از روزهایی دارد که هم قدم با مردم لحظات شکل گیری انقلاب را بر قاب تصویر حک کردند: «زمان انقلاب همه مردم کمک می‌کردند. حتی در خیلی جاها روی دوش مردم می‌رفتیم تا بهتر عکس بگیریم.»

 

به گزارش مجله عکس نوریاتو، خیابان انقلاب چهارراه ابوریحان، وصال شیرازی مقابل بانک ملی شعبه دانشگاه، در وسط خیابان آتشی می‌سوزد. کف خیابان پر از تکه‌های کاغذ است، مردم به اعتراض به خیابان‌ها ریخته‌اند، در آن هنگامه، یک دوربین و یک عکاس جوان تاریخ را ثبت می‌کند.

 

از آن روزهای آتش و دود و خون ۲۷ سال گذشته و امروز چهارراه پرترافیک وصال آرام است و آن عکاس جوان کوله‌باری از تجربه‌های عکاسی روزهای انقلاب و جنگ را در دانشگاه تدریس می‌کند. کاوه کاظمی عکاس خبری و مستند نگار و استاد دانشگاه یکی از عکاسانی بود که در سال ۵۷ همراه با مردم لحظات انقلاب را ثبت کرد. در آستانه بیست و هفتمین سالروز کاوه کاظمی در گفتگویی با میراث خبر خاطرات آن روزها را مرور کرد.

 

کاظمی به یاد می‌آورد نخستین مواجهه‌اش با انقلاب، بعد از ۱۷ شهریور سال ۵۷ بوده‌است:« من تا مهرماه سال ۵۷ در ایران نبودم . ‌آن زمان در اروپا تحصیلات عکاسی می‌کردم و خبر نداشتم، در ایران انقلابی در حال وقوع است.قرار بود برای آغاز کار حرفه‌ای به فرانسه یا آمریکا بروم. آن روزها تخصصم را در دوربین استودیو و لارج فورمت به پایان برده بودم و بیشتر عکاسی تبلیغاتی می‌کردم. البته عکاسی خبری را دوست داشتم و در حین کار و تحصیل، عکس‌های ژورنالیستی می‌گرفتم. پروژه‌هایی که کار می‌کردم بیشتر ژورنالیستی بود. همان موقع که کالج می‌رفتم، مثلا از دیر راهبه‌ها عکس می‌گرفتم. اما با خودم فکر می‌کردم، نتوانم این شاخه از عکاسی را در ایران دنبال کنم. آن روزهایی که درس می‌خواندیم به ظاهر ایران خبری نبود. هدفم عکاسی تبلیغاتی بود. اما زمانی که به ایران بازگشتم انقلاب شروع شده بود.»

 

وی از نخستین روزهایی که به ایران بازگشت، عکاسی را آغاز کرد:« اولین روز مهم عکاسی من روزی بود که مردم به خیابان‌ها ریخته بودند و سینماها و مشروب فروشی‌ها یکپارچه آتش بود. فردای ۱۳ آبان ۵۷٫ آن روز دانشگاه تهران شلوغ شده بود و فردی به نام صابر در تلویزیون گزارش می‌کرد، که تیری به طرفش شلیک شد. فردای آن روز دوربین‌هایم را برداشتم و به همراه یکی از دوستانم به طرف دانشگاه تهران رفتم.

 

زمانی که به چهارراه کالج رسیدند، آن جا شلوغ بود و مردم شعار می دادند: همان‌جا پیاده شدم و عکاسی را آغاز کردم. دوستم که از عکاسان تبلیغاتی بود از همانجا بازگشت و چند روز بعد از آن از ایران رفت. من از همان روز عکاسی را از خیابان‌های تهران شروع کردم.

 

حوادثی‌که در قاب دوربین کاوه کاظمی ثبت شد، هرکدام خاطره‌ای به یادماندنی بود:«یک‌بار در خیابان ویلا از پشت بام جایی عکس می‌گرفتم حکومت نظامی بود. سربازها در خیابان با باتوم بر سر یک نفر می‌زدند و من عکس می گرفتم. یک افسری هم آن‌جا بود که با بلندگو به آنها دستور می‌داد. یک دفعه من را دید دستور تیر داد. دیدم وضع خراب است، می‌خواستم فرار کنم. آن روزها ساواک همه جا حضور داشت دو نفر آمدند گفتند این‌جا چه‌کار می‌کنی و می‌خواستند دستگیرم کنند که مردم کمک کردند تا من از آن مهلکه فرار کنم . در تظاهرات مختلف شرکت و عکاسی کردم.

 

وی به چند عکسش که در خیابان انقلاب گرفته اشاره می‌کند:« روز اول به طرف میدان انقلاب پیاده رفتم. سربازها جمع بودند و مردم با سربازها روبوسی می‌کردند و اگر اشتباه نکنم همان روز ۱۴ آبان بود که تهران را آتش زدند از میدان انقلاب دوباره به به طرف میدان فردوسی برگشتم. مردم شیشه مغازه‌های مشروب فروشی و برخی مغازه‌های دیگر را می‌شکستند. گروهی از مردم به ادارات ریخته بودند و اسناد را بیرون می‌ریختند. عکسی دارم از مشتی که در هوا گره خورده، ماشینی که می‌گذرد و کاغذهایی که در هوا پخش شده‌اند.

 

کاظمی آذر سال ۵۷ به خدمت سربازی اعزام شد :«آن موقع آمده بودم به سربازی بروم. خدمت اجباری بود و باید انجام می‌دادیم. البته من این امتیاز را داشتم که چون لیسانس وظیفه‌ بودم کار دفتری انجام دهم. آذر همان سال اعزام شدم و چون کارم عکاسی بود در دانشگاه پلیس مشغول به کار شدم. بیشتر اوقات در پادگان بودم اما چهارشنبه پنج‌شنبه و جمعه به خانه می‌آمدم و از راه‌پیمایی‌ها عکس می‌گرفتم. مثلا ۲۱ و ۲۲ بهمن در پادگان بودم اما ۲۲ بهمن بعداز ظهر از پادگان آزاد شدیم و برای عکاسی به میدان محسنی و بعد از آن ساواک سلطنت آباد رفتم.»

 

او آن روز در مقر ساواک سلطنت آباد نفربری دیده بود که از آن جا گذر و سرباز داخل آن دست‌هایش را به حالت تسلیم بالا برده بود.

 

اما ماندگارترین عکس کاوه کاظمی که در اتاق کارش هم نصب شده ، تصویری از زنی چادری است که اسلحه‌ای را در دست دارد و دستش را به اعتراض بالا برده است:«اهمیت این عکس در این است که یک روز بعد از پیروزی انقلاب در دانشگاه تهران گرفته شد. ۲۳ بهمن ۵۷ دانشگاه دردست نیروهای انقلابی بود. این خانم خیلی قد بلند، اسلحه‌ای در دست داشت. یک خبرنگار خارجی آن‌طرف تر عکس می‌گرفت. می‌خواستم از او عکس بگیرم که دستش را بالا برد و گفت نه! چرا عکس می‌گیری و من عکسم را گرفتم.

 

وی از همراهی مردم در روزهای انقلاب یاد می‌کند:«زمان انقلاب همه مردم کمک می‌کردند. البته ماموران شهربانی و ساواک ممکن بود اذیت کنند. حتی در خیلی جاها روی دوش مردم می‌رفتیم تا بهتر عکس بگیریم.

 

کاظمی عکس‌هایش را با دو دوربین مینولتا می‌گرفت. از خاطراتی که بیشتر عکاس‌های آن دوره مانند او به یاد می‌آورند دردسرهای تهیه فیلم‌هایی بود که لحظات بر آن‌ها ثبت می‌شد:« یکی از مسائل مهم آن روزها تهیه فیلم بود. یادم هست یک روز در میدان انقلاب فیلم زیادی همراهمان نبود، که یک راه‌پیمایی بزرگ آغاز شد. خیلی از عکاس‌های ایرانی فیلم کم داشتند. آن روز در چهاراه کالج با یحیی دهقان‌پور آشنا شدم. هر جا رفتیم فیلم نبود. در میدان انقلاب بیشتر عکاس‌ها همین مشکل را داشتند. عکاسان خارجی هر کدام ۱۰۰ تا ۱۵۰ حلقه فیلم داشتند. یکی از دوستان ما به نام فرشاد فرهی که مسئول بخش عکس موزه هنرهای معاصر نمایشگاه‌های زیادی از عکس‌های انقلاب گذاشت، هم بود. بالاخره یک مغازه‌ای را پیدا کردیم که یک تعداد فیلم داشت و ما همه‌اش را خریدیم. »

 

چاپ و ارسال عکس‌ها هم خاطره دیگری است که برای عکاسان آن روزهای آتش و خون، به جای مانده است:«چاپ عکس آن موقع خیلی سخت بود. البته چاپ و ارسال عکس این‌قدر عجله‌ای نبود. امروز لحظه‌ای که عکس می‌گیرید باید آن را ارسال کنید. آن‌موقع کسانی که برای خبرگزاری‌ها مثل رویتر و اسوشیتدپرس کار می‌کردند، روش خاصی داشتند. اول عکس را چاپ می‌کردند و بعد توضیحش را می‌نوشتند و دور درامی خاص می‌پیچیدند و مثل فکس آن را ارسال می‌کردند. هر عکس یک ربع طول می‌کشید، ارسال شود. اما برای کسانی که با آژانس و مجله کار می‌کردند، شرایط سخت‌تری بود. باید مسافر و هواپیما پیدا می‌کردند و عکس‌ها را به وسیله آن‌ها می‌فرستادند. هر اتفاق غیر مترقبه‌ای ممکن بود این معادله را به هم بزند. مثلا روزی که می‌خواستی عکس را برای پاریس بفرستی، پرواز نبود و از یک کشور دیگر باید می‌رفت، گاهی عکس‌ها گم می‌شد و یا مسافر یادش می‌رفت. خیلی دردسر داشت. مجله زیر چاپ بود اما فیلم دست مسافر مانده بود. اگر می‌خواستی پست کنی هم دردسر دیگری داشت. وزارت ارشاد باید بسته بندی می‌کرد و تازه ممکن بود برخی از عکس‌ها را نفرستند. ظهور اسلاید خراب می‌شد. عکس‌ها را بسته بندی می‌کردیم توی فرودگاه راه نمی‌دادند. خیلی اذیت می‌شدیم. از وقتی ایمیل و دوربین دیجیتال آمده کار خیلی راحت شده اما ارزش عکس‌ خیلی کمتر شده است.»

 

او درباره این که بیشتر عکس‌هایی که آن روزها گرفته می‌شد سیاه و سفید بود، توضیح می‌دهد:«تا سال ۱۹۸۴ ما بیشتر سیاه سفید می گرفتیم. مجله‌ها عکس سیاه و سفید چاپ می کردند. از این سال به بعد تدریجا عکاسان به سمت عکس رنگی رفتند. الان کمتر کسی عکس سیاه و سفید می‌گیرد. مگر کسی مانند سالگادو که همه می‌دانند سیاه و سفید کار می‌کند.»

 

به نظر این عکاس خبری ارزش عکس‌ها آن زمان بیشتر بود:« تعداد عکاس ها کم بود و عکاسان با دقت بیشتری عکس می‌گرفتند. الان رقابت زیاد شده و سرعت ارسال عکس از ارزش آن بیشتر است. اگر زودتر از بقیه ارسال کنی، بردی.»

 

کاوه کاظمی به حضور عکاسان دیگر در جریان انقلاب اشاره می‌کند و با انتقاد از برخی کسانی که در روایت حوادث آن روزها، دیگران را حذف می‌کنند، از عکاسان فعال آن روزها نام می‌برد:« شما اسم شاهرخ حاتمی را شنیده‌اید؟ امروز کمتر کسی از او نام می‌برد. اما او آدم مهمی در عکاسی ایران و جهان بود و از خیلی عکاسانی که آن روز بودند و الان هستند، پیش بوده است. حاتمی در زمان کودتای ۲۸ مرداد برای مجله لایف عکس می‌گرفته بعد از آن به آلمان می‌رود و بعدا برای پاری ماچ فرانسه عکاسی می‌کرد. او در زمان انقلاب به نوفل لوشاتو رفت و از امام خمینی عکس گرفت و بعد با همان هواپیمای ایرفرانس اختصاصی ایشان به ایران باز گشت. عکسی که امام پنجره بیرون نگاه می‌کنند، عکس شاهرخ حاتمی است. خیلی آدم عجیبی بود. با فرزند امام دوست بود و از همه عکاس‌ها، در آن روزها بیشتر عکس گرفته است. در روز ۲۱ و ۲۲ بهمن عکس های او بارزتر از سایر عکاسان است. اما امروز کمتر کسی از او نام می‌برد. الان هرکسی در دانشگاه درس می‌دهد، از تاریخ خودش می‌گوید. کسی از آن‌هایی که بودند، حرفی نمی‌زند. به نظر من هر که چیزی می‌گوید باید مستدل باشد. خیلی هایی که آن روزها عکاس نبودند، امروز ادعا می‌کنند که بوده‌اند. اما مدرک هر عکاس داشتن عکس است، اگر بخواهیم ادعایی کنیم باید مستند باشد.»

 

کاظمی کتابی را که فرشاد فرهی از عکس‌های دوره انقلاب گرد آوری کرده است را نشان می‌دهد و آن را سند تاریخی خوبی برای عکاسان دوره انقلاب و اوایل جنگ می‌داند. او در مرور خاطراتش به یاد می‌آورد با بیشتر عکاسان فعال آن دوره در مقابل سفارت امریکا آشنا شده است.

 

عکاس عکس معروف «سرباز گریان » که به عنوان عکس کلاسیک جنگ ایران و عراق شناخته شده است، درباره عکاسی خود در دوره انقلاب می‌گوید:« من آن روزها تجربه کار حرفه‌ای نداشتم. فقط دیده و درسش را خوانده بودم . به طور غریزی کار می‌کردم. انقلاب آغازی برای حضور من در این نوع عکاسی بود. بعد از انقلاب، در تابستان سال بعد به انگلستان بازگشتم و با یک آژانس عکس تماس گرفتم. بعد از آن در فرانسه ادامه دادم و تا کنون از طریق آژانس‌های فرانسوی فعالیت می‌کنم.»

 

او معتقد است آن روزها پشت هر عکس یک تفکر بود:«من خودم آن موقع به عکاسی بیشتر متعهد بودم، جوان بودم و عکاسی را به خاطر عکاسی می‌کردم .من همیشه جستجوگر بوده‌ام. آن روزها همه ما با حس و حال دیگری عکاسی می‌کردیم. یک حلقه ۳۶ تایی می‌انداختیم و با وسواس عکس می‌گرفتیم.

بیشتر بخوانید

مطالب مرتبط

ارسال نظر

پربازدیدترین ها