موضوعات مهم

عکاسان در جبهه با رزمندگان فرقی نداشتند نشست تخصصی عکاسی جنگ-4

عکاسان در جبهه با رزمندگان فرقی نداشتند

نوریاتو: نشست تخصصی عکاسی جنگ در حاشیه نمایشگاه «آتش سرد» با حضور چهره‌های شناخته‌شده‌ای چون علی فریدونی، بهرام محمدی‌فرد، ساسان مویدی و عربعلی هاشمی ۳۰ بهمن‌ماه در گالری سلام برگزار شد. بخش چهارم از گزارش این نشست را در ادامه می‌خوانید.

 

به گزارش مجله عکس نوریاتو، نمایشگاه «آتش سرد» برگیرنده بیش از ۱۰۰ عکس دیده نشده از جنگ هشت ‌ساله ایران و عراق است که توسط احمدرضا نوری و جاسم غضبان ‌پور گردآوری شده است. روز دوشنبه ۳۰ بهمن‌ماه نشستی با حضور احمدرضا نوری و چهار عکاس شناخته‌شده جنگ علی فریدونی، بهرام محمدی‌فرد، ساسان مویدی و عربعلی هاشمی در گالری سلام برگزار شد.

 

در ادامه فریدونی با اشاره به گروهی از مستندسازان و فیلمبرداران به نام گروه «چهل شاهد» گفت:‌ »این‌ گروه، عکاسان جوان جنوبی و شاگردان ممتاز دبیرستانی بودند که همگی زیر بیست سال سن داشتند، البته تا به حال این گروه گمنام مانده‌اند و هیچ خبرنگار یا مستندنگاری از آن‌ها سراغی نگرفته است، به همین دلیل خانواده این شهدا از شما خبرنگاران گله‌مندند. این عکاسان در جنگ از رزمندگان هم جلوتر می‌رفتند و بسیجیان مخلصی بودند. آقای خرازی دوربین سوپر هشت و موتور در اختیار آن‌ها قرار داده بود، در نهایت در طول جنگ ۱۸ نفر از آنان شهید شدند و در هیچ جایی از آن‌ها صحبت نشده است. هیچ کسی سراغی از خانواده‌های آن‌ها نمی‌گیرد! این‌ها از گلایه‌های آن‌هاست و همین باعث شده در رسانه‌ها و در مقابل مطبوعات حاضر نشوند.»

 

مویدی نیز در ادامه گفت:‌ «آقای حیدریان در کتابشان تعدادی از این عکس‌ها دارد، در کتاب من و کتاب آقای فریدون و بقیه نیز آثاری مربوط به این گروه وجود دارد. اگر انجمن بخواهد این عکس‌ها را چاپ کند تا سی سال آینده اثر وجود دارد. همچنین عکس‌هایی از عکاسان گمنام در این مجموعه‌ها داریم عکس‌هایی که مشخص نیست، عکاسان آن‌ها چه کسانی هستند و این عکس‌ها نیز باید کم کم منتشر شوند.»

 

در ادامه یکی از حاضران پرسید: «در آن شرایط و با وجود بحران، چطور برای کادر بندی و دقت در عکاسی تمرکز می‌کردید؟» که فریدونی در پاسخ گفت:‌ »این دقت وجود نداشت، ما در زمان ورود به جبهه جنگ فرقی با رزمنده‌ها نداشتیم، آن‌ها اسلحه به دستشان بود و ما به جای اسلحه دوربین به دست داشتیم؛ اما ما هم با دوربین غریبه نبودیم و کادربندی‌ها را مدیون حس عاطفی‌مان بود. خود من در حدود ۷ سال در لابراتوار کار کرده بودم و این کادربندی‌ها را مدیون لابراتوار بودم. آقای صمدیان که استاد ما و سردبیر عکاسی ایرنا بود می‌گفت عکاس باید پشت فریم کادرش را ببندد نه در لابراتوار، ما یاد گرفیتم فول فریم عکاسی کنیم. هیچ کدام از این عکس‌ها یک سانت هم کادر بندی نشده اند.»

 

بهرام محمدی‌فرد نیز اضافه کرد:‌ «اکثر بچه‌ها تجربه عکاسی در زمان انقلاب را هم داشتند.»

 

ساسان مویدی نیز در تکمیل توضیحات عکاسان دیگر گفت: «بیشترمان در انقلاب کار کرده بودیم ولی بچه‌هایی که در زمان جنگ شروع کردند نیز عکاس بودند و می‌دانستند چطور کادر ببندند. البته امکاناتمان خیلی کم بود، ما در حلبچه ۱۳ حلقه نگاتیو تاریخ گذشته داشتم. فیلم‌هایی که وقتی ظاهرشان کردیم امولسیون چهار حلقه از فیلم‌ها داشت می‌ریخت. هنگام چاپ کتاب حلبچه توسط انتشارات سروش در بهار ۶۷ یک خانم مینیاتوریست روی هر عکسی یک روز کار می‌کرد، همان کاری که امروزه با کامپیوتر برای روتوش عکس انجام می‌دهند، اما اگر دستمان باز بود می‌توانستیم بهتر از این هم عکاسی کنیم.»

 

فریدونی در ادامه با اشاره به خاطره‌ای از عملیات کربلای ۵ در سال ۶۵ گفت: «من در آن عملیات توانستم چند فریم از عکس‌های ماندگار جنگ را ثبت کنم. مثلا عکسی که آقای صمدیان اصرار می‌کرد که باید روی جلد کتابم باشد، عکس بسیار تلخی بود که خوشبختانه سیاه و سفید ثبت شده بود. در آن زمان، من و عکاس دیگری به نام احمد ناطقی در کربلای ۵ با هم رقابتی سالم داشتیم و در دو سه مورد که ریسک کردیم و جلو رفتیم عکس‌های ماندگار خوبی ثبت کردیم. به خاطر دارم برای اینکه در صورت تیراندازی یکی از ما نجات پیدا کند، در جاده در دو محور حرکت می کردیم. جایی بود که او کم آورد و نیامد اما من پیش رفتم و به تاریکی خوردم و منطقه را گم کردم، همان زمان با اینکه تافته جدا بافته‌ای (عکاس ایرنا) بودم توسط ضد اطلاعات منطقه بازداشت شدم و به دلیل نفوذ منافقین در جبهه‌های جنگ تا صبح بازجویی شدم. چنین اتفاقاتی در طول جنگ بارها و بارها برای بسیاری از ما تکرار شده بود.»

 

مویدی نیز در ادامه توضیح داد: «کربلای ۵ از جمله عملیات‌هایی بود که برای هر متر پیشروی در آن خون و شهید دادیم، تا پشت پتروشیمی بصره رفتیم. من با گروه تلوزیونی سپاه رفتم و با اینکه از ما تعهد گرفته بودند که از شهدا عکس نگیریم، باز هم دستمان باز بود و توانستیم از شهدا عکاسی کنیم، حتی از شهیدی که به خاطر یک ترکش در رانش، در عین سرحالی به عقب برگشت و به خاطر نبودن پزشک جان داد عکس گرفتم، ما این‌روزها می‌گوییم که برای عکاسی نگاتیو نداشتیم اما آن‌روزها در جبهه‌ها حتی پزشک هم نداشتیم.»

 

فریدونی نیز گفت: «اوایل جنگ از لحاظ پزشکی بسیار در مضیقه بودیم و تعداد بسیار کمی جراح داشتیم، به خاطر دارم که از هند و بنگلادش پزشک می‌آمدند. آقای عباس دولت آبادی که امروز دادستان کل کشور است آن زمان از دانشجویان پیرو خط امام و خبرنگار ایرنا بود. در عملیات بیت المقدس خمپاره‌ای کنار گروه سه نفره آن‌ها خورد و مجروح شد. دست او را از مچ قطع کردند تنها به این دلیل که ضعف پزشکی داشتیم و بعد از مدتی نیز مجددا دست او را از ناحیه بالاتری قطع کردند تا از عفونت جلوگیری کنند. خود من اوایل سال ۵۹ در ارتفاعات کردستان در بمباران مدرسه‌ای که مقر ما بود ترکش کوچکی خوردم، در بیمارستان باختران متوجه شدم پزشک هندی مجروح دیگری در کنار مرا با شکافی ۱۵ سانتی در رانش ناقص کرد. به همین دلیل اجازه جراحی ندادم و به تهران آمدم و در بیمارستان مصطفی خمینی ترکش به بدن من ساخت و دیگر نیازی به جراحی ندیدند. خطرهایی بیشتر از این، عکاسان و خبرنگاران ما را تهدید می کرد و عکاسان و خبرنگاران شهید فراوانی داریم.»

 

فریدونی صحبت‌هایش را این‌طور ادامه داد: «سعید جامداری در حلبچه شیمیایی شد و زمانی که کمتر از ۳۰ سال سن داشت، کشته شد. عکاسان ما با اینکه آسیب دیدند ولی در دوران جنگ شجاع و جسور شدند و توانستند در خط مقدم در فاصله ۳۰۰ تا ۴۰۰ متری از عراقی‌ها، از رزمندگانی که اسلحه به دست در حال نبرد بودند، عکس بگیرند. در این موقعیت احتمال زیادی وجود داشت آن تیری که به رزمنده اصابت می‌کند به عکاس هم بخورد. من به عنوان یک عکاس خبری تجربه‌ای را در جنگ پیدا کردم که توانستم سه واقعه بین المللی را به عنوان عکاس تجربی ثبت کنم، من با جسارت و شجاعتی که در جنگ پیدا کردم توانستم اولین عکاسی باشم که از فاصله سه متری هواپیماربایی را شکار کرد و آن عکس عکس برتر دوران جنگ شد.»

 

فریدونی همچنین درباره شرایط سیاسی در آن زمان نیز گفت: «ما تحریم عکس خبری بودیم و آن عکس با اینکه جزو برترین عکس‌های سال بود، ولی در مسابقات سالانه جایزه‌ای کسب نکرد اما بعد از بیست و پنج سال برای اولین‌بار روی دیوار خانه هنرمندان جای گرفت و جوان‌ها بالاخره برای اولین‌بار آن را دیدند. یا عکس دیگری که ۵ ماه بعد از جریان هواپیماهای فرانسوی گرفتم و همکارم آقای اسلامی‌راد نیز با من بود، در واقع  جرات و جسارت جنگ من را به لحظه ثبت انفجار آن هواپیماها رساند. دلال آن عکس‌ها آقای منوچهر دقتی و آن زمان محمد فرنود بودند که در سال ۶۳ عکس ایرنا به پاریس رفت و به قیمت ۱۳هزار دلار فروخته شد و در تمام مجلات نیز چاپ شد. عکاسی ایران در دوره انقلاب و در زمان جنگ رشد چشمگیری داشت و من افتخار می‌کنم که در هر مراسمی عکاسان فراوانی حضور دارند.  کشور ما کشور خبرخیز است و نیروهای خوبی امروز جذب این کار شده‌اند و ما تمام این تجارب را مدیون نسل اول و عکاسان جنگ هستیم.»

 

ادامه دارد…

 

علاقه‌مندان برای بازدید از این نمایشگاه می ‌توانند به گالری سلام به نشانی تهران، خیابان ولیعصر، بالاتر از پارک وی خیابان فیاضی (فرشته)، مجتمع سام سنتر، طبقه اول مراجعه کنند.

 

بیشتر بخوانید

مطالب مرتبط

ارسال نظر

پربازدیدترین ها