موضوعات مهم

جمشید گلمکانی: نگاه انسانی و مسئولانه کاوه باید زنده بماند ثبت حقیقت در فلات تنهایی و رنج - 8

جمشید گلمکانی: نگاه انسانی و مسئولانه کاوه باید زنده بماند

نوریاتو: جمشید گلمکانی، روزنامه‌نگار، مستندساز و دوست صمیمی کاوه گلستان در نخستین روزهای پس از درگذشت کاوه، یادداشتی نوشته است که در آن از تاثیرات کاوه و آثارش در عکاسی ایران سخن گفته است.

 

در گیر و دار حمله ارتش آمریکا و انگلیس به عراق، هر لحظه مصیبت به مصیبت اضافه می شود. دیشب، ۲ آوریل، خبر را شنیدم : «کاوه گلستان در کردستان عراق کشته شد!»

 

خبر مرگ کاوه مثل پتکی بود که به مغزم خورد. اولین فریاد درونم این بود که کاوه نباید می مرد. کاوه از نادر نبوغ ها و استعدادهایی بود که مطبوعات ایران در ۳۰ سال گذشته کمتر از آن سراغ داشت.

 

کاوه را از دوره همکاریمان در سالهای ۱۳۵۶ و ۱۳۵۷ در صفحه گزارش روزنامه آیندگان می شناختم. آن دوره عرضه عکسهایش از شهرنو تهران، کارگرهای ساختمانی و معلولین آسایشگاه روانی یافت آباد بود. این مجموعه عکسها در چند شماره پیاپی چاپ شد. عکسهایی که گرفتنش مدتها کار برده بود. برای من که تازه روزنامه نگاری وعکاسی را شروع کرده بودم، شنیدن جزئیات و خاطرات گرفتن این عکسها از زبان کاوه همیشه جالب بود. او هم با حوصله و گشاده دستی همیشگی اش برایم می گفت.

 

آخر عکس گرفتن مخفی از فاحشه ها قلعه شهرنو کار ساده ای نبود. قلعه زیر کنترل باجگیرها بود. در طول کارش چند بار از آنها کتک خورده بود. چندتا دوربینش را شکسته بودند. ولی عکسهایش را گرفته بود. فاحشه هایی که بر سر فقر مادی، فرهنگی، سنتی و مذهبی به این بیتوته متعفن کشیده شده بودند. “مامان”، وسط حیاط مشتریها را دعوت می کرد که بیایند تو، زنها هم اطراف او بودند. و یکی از بعدهای فاجعه شهرنو در عکسی بود که چند فاحشه دور هم روی زرورق هروئین خم شده بودند.

 

کاوه فصل جدیدی در عکاسی مطبوعاتی ایران گشود. به همکارانش نشان داد که باید روزی سهل انگاری را رها کرده و دقیقتر به اطرافشان نگاه کنند.

 

نگاه کاوه، نگاه انسانی حساس و عاطفی بود. او آدمی مسئول در جامعه ایران بود. گرچه از خانواده ای نسبتا مرفه بود، ولی فقر مادی و فرهنگی مردم به سختی زجرش می داد. عکسهایش از کارگران ساختمانی از درد کاوه حرف می زدند. پسرکهای نوجوانی که همراه پدرهایشان از گرسنگی در روستایشان گریخته و به مشقت کاری دشوار در شهر تن داده بودند و در تمام مراحل کار، همسرش هنگامه یاورش بود.

 

کاوه گلستان بهترین عکاس سال مجله تایم شناخته شد. عکسهایش در جشنواره های معتبر دنیا جایزه گرفتند. ولی او با فروتنی می گفت که نمی خواهد درباره اش تبلیغی بشود. بیشتر اصرار داشت که این عکسها مال او تنها نیست، مال مردم هم است.

 

۳۱ شهریور ۱۳۵۹، شروع جنگ ایران و عراق، کار را برای کاوه و دیگر عکاس ها سخت کرد. واحد ستاد تبلیغات جنگ جمهوری اسلامی به راحتی اجازه عکاسی از منطقه درگیری را نمی داد. علاوه بر این، حکومت جدید خروج هر عکس و خبر را به شدت زیر نظر داشت. با این همه، کاوه و دیگران با دشواری از مصیبتی که بر جنگزده ها می رفت، جهان را با خبر می کردند.

عکس کاوه از کودک خردسالی که ترکش خمپاره سرش را از بدن جدا کرده بود،‌ وجدان هر بیننده ای را جریحه دار می کرد.

۳۰ خرداد ۱۳۶۰، شروع مرحله دشوار دیگری از کار کاوه بود. دستگیری مخالفان حکومت در خانه های مخفی صحنه هر روز شهر بود. و کاوه عکسهای مخفی بسیاری از این اتفاقات را برای رسانه های بین المللی فرستاد.

 

فکر نکنید که کاوه گلستان آدمی تنومند بود. او جثه متوسطی داشت، اما آنچه در او قوی بود، ‌اراده و حس مسئولیتش بود. چیزی که ایران کمتر از این دست می شناخت.

 

در سال ۱۳۷۰، فیلم مستند ۲۲ دقیقه ای «ثبت حقیقت» را در لندن برای کانال ۴ انگلیس مونتاژ کرد. کاوه گلستان در این فیلم پای حرفهای چند روزنامه نگار ایرانی نشسته است. آنها از شیوه خفه کردن صدای روزنامه نگاران ایرانی توسط حاکمیت صحبت می کنند. از ایران به او خبر می دهند که ماموران دولتی در کمینش نشسته اند.

 

دو سال در انگلیس در کنار همسرش هنگامه و تنها پسرشان،‌ مهرک خانه نشین بود. هر بار با او تلفنی حرف می زدم، از خانه نشینی می نالید. می گفت : «آخه جمشید، ‌من برای خانه نشینی ساخته نشده ام،‌ در ایران هر روز اتفاقهای زیادی می افتد، ‌من زجر می کشم که نمی توانم آنها را ثبت و ضبط کنم.»

 

بالاخره تاب نیاورد و به ایران برگشت و دیگر هیچوقت کشور را ترک نکرد. مدتها او را برای بازجویی از این زیرزمین به آن زیرزمین کشاندند. اجازه کار به او ندادند. ولی مگر کاوه گلستان می توانست بیکار بنشیند. دانشگاه های آزاد از او دعوت به همکاری کردند. سالها با حوصله و متانت تجربه هایش را به نسل علاقمند جوان منتقل کرد.

 

خلاصه عکاسی را کنار گذاشت و فیلمبردار خبری شد. برای رویترز کار کرد. در آستانه پنجاه سالگی، ‌گرچه تعداد تارهای سفید ریش و مویش زیاد شده بود،‌اما مصمم، ‌دوربین به دوش می دوید. کاوه همان کاوه سالهای ۵۶ و ۵۷ بود ؛ سر پرشوری که لحظه ای از رنج مردم آرام و قرار نداشت.

 

قتلهای سیاسی زنجیره ای ۱۳۷۷ را با سرسختی دنبال کرد و برای خانواده های قربانیان فیلمی پانزده دقیقه ای مونتاژ کرد. مونتاژ و انتخاب موسیقی روی فیلم معنای همان جمله ساده بود : «مرا در غم خود شریک بدانید.»

 

من و چند دوست و همکار قدیمی کاوه در نظر داریم که به دیگران بگوئیم ؛ گرچه جسم کاوه گلستان دفن خواهد شد، ‌اما نوع نگاه انسانی و مسئولانه اش باید زنده بماند و به دیگران شناسانده شود.

 

پاریس، پنجشنبه ۳ آوریل ۲۰۰۳

بیشتر بخوانید

مطالب مرتبط

ارسال نظر

پربازدیدترین ها