موضوعات مهم

ابراهیم گلستان: کاوه جوان باهوشی بود ثبت حقیقت در فلات تنهایی و رنج - 17

ابراهیم گلستان: کاوه جوان باهوشی بود

نوریاتو: شانزده سال پیش در سیزده فروردین‌ ۱۳۸۲ کاوه گلستان عکاس و مستندسازی ایرانی در حین عکاسی از جنگ آمریکا و عراق براثر انفجار مین درگذشت. کاوه گلستان در عکاسی مستند اجتماعی و خبری در دهه‌های گذشته نقش بسزایی داشته است. معروف‌ترین مجموعه‌های این عکاس متولد آبادان مجموعه «شهر نو» و «مجنون» است که می‌تواند پاشنه آشیل و اهمیت جامعه‌شناسی در دیدگاه گلستان باشد.

 

کاوه گلستان، فرزند ابراهیم گلستان یکی از تأثیرگذاران در هنر و فرهنگ ایران معاصر بود. به دلیل شانزدهمین سالگرد درگذشت این عکاس با «براهیم گلستان تماسی تلفنی داشتم. از او پرسیدم که چطور شد فرزندش به عکاسی علاقه‌مند شد و چقدر از تجربیات و امکانات پدرش در رسیدن به جایگاهی خاص در زمینه عکاسی خبری و مستند اجتماعی بهره گرفته است.ابراهیم گلستان پدر کاوه گلستان مجله عکس نوریاتو

 

_من در باره کاوه چی باید بگم. چیزی ندارم بگم. جوانی بوده، اشتباهی کرده، تجربه‌ای کرده، بعد هم فوت شده. من کار عکاسی می‌کردم. به عکاسی علاقه داشتم دوربین‌های زیادی داشتم. او هم داشت بزرگ می‌شد، عکاسی من را تماشا می‌کرد و بعد علاقه‌مند شد. اینطوری نبود که بنشانمش زمین و یادش بدهم و بگویم اینکار را بکن. جوان باهوشی بود. کار عکاسی برایش کار جالبی بود، هرکاری هم کرد خودش کرد. من چیزی بهش یاد ندادم. فقط دوربینی که می‌خواست خریداری کند را من برایش خریدم و یا دوربین‌های من در اختیارش بود و عکاسی می‌کرد. من کار خاصی نکردم برایش.

 

عکاسی خبری از قبل از کاوه هم بود، عکاسی خبری بستگی دارد به نوع خبری که وجود دارد. قبلاً در ایران هم عکاسی خبری بود، قبل از کاوه گلستان در ایران «علی خادم» بود، «منصور رشکی» بود. خیلی‌ها در دوره قبل از مصدق و در دوره خود مصدق بودند که عکاسی خبری می‌کردند آدم‌هایی بودند که عکس‌های خوبی هم می‌گرفتند. اما نوع عکاسی‌شان فرق می‌کرد، در ایران خیلی چیزها رسم نبود، مثلاً نمی‌دانستند که باید با نور موجود عکس بگیرند همه با فلش عکس می‌گرفتند. من می‌دانستم که این کار خوبی نیست و عکس را نور فلش غیرطبیعی می‌کند. برای همین من سعی کردم با دوربین‌هایی که عدسی قوی‌تری داشت عکاسی کنم، مثلاً کار خبری که در دادگاه مصدق انجام دادم. کاوه هم بچه بود در آن زمان و داشت یاد می‌گرفت.

 

البته زمانی که من دادگاه مصدق را می‌گرفتم کاوه سه سالش بود اما خوب، میراث این عکس‌ها را می‌توانست در خانه تماشا کند. از خودش عکس می‌گرفتم از خواهرش عکس می‌گرفتم. هر جمعه با زنم، با خواهرش می‌رفتیم کوه می‌گشتیم و عکس می‌گرفتیم. هیچ‌چیزی مانند مدرسه و کلاس که این بچه بنشیند و یاد بگیرد در کار نبود. همان‌طوری که زندگی می‌کردیم، کارهایی که من و مادرش می‌کردیم می‌دید را یاد می‌گرفت.

 

طبیعی است که در ادامه کارهای من بود. مثلاً شما وقتی چیزی می‌نویسید در دنباله نثری است که از بیهقی شروع می‌شود، می‌رسد به دوره ناصرالدین شاه و آخرش مشروطیت و رضاشاه، ما چیزی را شروع نمی‌کنیم. ما خودمان اگر شعور داشته باشیم به فکرهای تازه‌ای می‌افتیم و یه کاری می‌کنیم این کار اگر رشد بکند و درست انجام بشود، می‌شود سنت برای آنهایی که بعد از ما می‌آیند، همه زندگی همین‌طور است، شما فکر می‌کنید وقتی در خانه خورشت بادمجان می‌خورید اختراع مادر و یا آشپزخانه‌تان است! شما تصور کنید مثلاً همین خورشت بادمجان در فرانسه و انگلیس رسم نیست. این موضوع خیلی ساده است. به‌صورت عصاقورت‌دادگی به اندیشه‌های خودتان نگاه نکنید، راحت‌تر واقعیت‌ها تماشا کنید تا بتوانید بهتر از واقعیت‌ها کمک بگیرید.

 

محمد تنگستانی

 

بیشتر بخوانید

مطالب مرتبط

ارسال نظر

پربازدیدترین ها