موضوعات مهم

طلوع رنگ در عکاسی نگاهی کوتاه به تاریخ طولانی عکاسی - قسمت هفتم

طلوع رنگ در عکاسی

ترجمه اختصاصی نوریاتو: با وجود اینکه عکاسی مدام درحال پیشرفت و تکنولوژی آن هر روز درحال ارتقاء بود درتمام تکنولوژی‌ها یک خاصیت ثابت داشت: امکان نشان دادن رنگ ها در این تکنولوژی‌ها وجود نداشت. تمام تکنولوژی‌های موجود نتوانستند راه حلی برای محدودیت‌های اعمال شده توسط ترکیب برپایه نقره که بین تمام آن‌ها مشترک بود ارائه دهند. این تکنولوژی‌ها نمی‌توانستند دنیا را به گونه‌ای که چشم انسان می‌دید ثبت کنند.

 

قسمت قبلی: کوداک و تولد فیلم عکاسی

 

جامعه عکاسان به خوبی از این محدودیت آگاه بود. اولین راه حل رنگ کردن تصاویر به صورت دستی پس از ظاهر کردن بود. داگرئوتایپ به صورت مستقیم جلا داده می‌شد و سپس به صورت مستقیم روی آن رنگ اعمال می‌شد و یا لایه‌های رنگی شفاف روی آن قرار می‌گرفت و سپس با حرارت دادن ثابت می‌شد. این روش رنگی کردن تصاویر با تصاویر کاغذی نیز ادامه یافت. این روش رنگ‌آمیزی به جای اینکه احساس واقع‌گرایانه بودن تصاویر را منتقل کند بیشتر این حس را منتقل می‌کرد که آن‌ها یک اثر هنری هستند و به همین خاطر باعث می‌شد مردم فکر کنند آن‌ها نمی‌توانند رنگ‌های دنیای واقعی را منتقل کنند.

 

رنگ در عکاسی

داگرئوتایپ رنگ شده به صورت دستی، حدود ۱۸۵۰

 

مطالعه بیشتر: در مورد دیدن

 

آزمایشات عکاسانه اولیه نشانه‌هایی از چیزی که ممکن است پدید بیاید را نشان می‌دادند. در سال ۱۸۴۰ سر جان هرشل گزارش داد که امکان ثبت رنگ‌های قرمز، سبز و آبی روی برگه‌های کلراید نقره وجود دارد، اما امکان ثابت کردن این رنگ‌ها وجود ندارد و زیر نور لامپ تبدیل به مشکی می‌شوند. بعدها ادموند باکورل و نیپس د سینت ویکتور تصمیم گرفتند با استفاده از یک پروسه به نام هلیوکرومی رنگ‌ها را به صورت مستقیم روی داگرئوتایپ ثبت کنند. اما آن‌ها نیز نتوانستند به صورت ثابت رنگ را روی تصاویر خودشان ثبت کنند و پس از مدتی آن‌ها محو می‌شدند. در سال ۱۸۵۱ یک کشیش باپتیست نیویورکی به نام لوی ل. هیل ادعا کرد یک پروسه برای رنگی کردن مستقیم داگرئوتایپ ابداع کرده است. اما به نظر می‌رسد او به صورت تصادفی این پروسه را ابداع کرده است و نمی‌توانست دوباره آن را تکرار کند.

 

تولد واقعی ثبت رنگ در عکس در سال ۱۸۶۱ با تلاش‌های فیزیکدان مشهور اسکاتلندی، جیمز کلرک مکسول (فرمول‌ها و تئوری‌های او درمورد الکترومغناطیس به عنوان “اتحاد دوم فیزیک” شناخته می‌شوند و پایه‌های نسبیت خاص و مکانیک کوانتوم را بنا نهادند). یکی از کارهای او که به مقاله ما مرتبط است مقالات مربوط به تئوری رنگ است که بین سال‌های ۱۸۵۵ تا ۱۸۷۲ منتشر کرد؛ او در یک تئوری مطرح کرد که اگر ۳ تصویر سیاه و سفید با فیلترهای قرمز، سبز و آبی گرفته شود و با استفاده از سه پروژکتور با فیلترهای مرتبط تابانده شوند، رنگ تقریبا دقیقی از صحنه به دست خواهد آمد. مکسول این موضوع را سال ۱۸۶۱ در یک سخنرانی در موسسه سلطنتی درمورد تئوری رنگ با استفاده از روبان تارتان ارائه کرد. به خاطر اینکه ترکیب‌های عکاسی آن زمان اورتوکروماتیک بودند و حساسیت آن‌ها به نور آبی خیلی زیاد، به نور سبز کمتر و به نور قرمز اصلا حساس نبود، نتایج این آزمایشات اصلا کامل نبود اما به نظر می‌رسید تئوری او جواب داده است.

 

روبان تارتان

روبان تارتان، عکس از یک تصویر تابانده شده توسط توماس سوتون، ۱۸۶۱

 

تئوری رنگ مکسول براساس تئوری افزایشی توماس یانگ بود و توسط هرمان ون هلم‌هولتز اصلاح شده بود. تئوری افزایشی ادعا می‌کند که برای ساخت هرکدام از رنگ‌های قابل دید توسط انسان از ترکیب رنگ‌های قرمز، سبز و آبی استفاده می‌شود. هنگامی که این رنگ‌ها به صورت مستقیم ترکیب شوند، چشم انسان آن‌ها را به عنوان نور سفید می‌شناسد. همچنین این تئوری پایه‌های سیستم رنگ ویدئویی CRT، LED، LCD و پلاسما را هم تشکیل می‌دهد. همچنین سنسورهای دوربین نیز همینطور رنگ‌ها را ضبط می‌کنند. این تئوری به عنوان مدل رنگی RGB شناخته می‌شود.

 

مطالعه بیشتر: کردستان: یک آلبوم خانوادگی

 

برخلاف پروسه افزایشی، مدل کاهشی قرار دارد که در آن رنگ‌های اصلی با استفاده از رنگ‌ها و یا رنگ‌دانه‌ها از نور سفید کم می‌شوند. در عکاسی از تصویر فیلترشده توسط رنگ قرمز برای ساخت رنگ فیروزه‎ای استفاده می‌شود. تصویر فیلتر شده با رنگ سبز نیز برای ساخت رنگ ارغوانی مورد استفاده قرار می‌گیرد و برای ساخت رنگ زرد از تصویر فیلترشده آبی استفاده می‌شود. هنگامی که این سه تصویر رنگی روی هم قرار بگیرند، یک تصویر کاملا رنگی را تشکیل می‌دهند که به عنوان مدل رنگی CMYK شناخته می‌شود. حرف K در این ترکیب یک کامپوننت سیاه است که برای جبران نقص‌های جوهرهای استفاده شده در پروسه چاپ تزریق جوهر و دیگر پروسه‌های چاپ استفاده می‌شود.

 

رنگ افزایشی و کاهشی

 

یکی از مشهورترین عکاس‌هایی که برای اولین بار از این قوانین استفاده کرد، یک عکاس روسی به نام سرگئی پروکودین گورسکی بود که به خاطر تصاویر رنگی که بین ۱۹۰۹ تا ۱۹۱۵ از امپراتوری روسیه تهیه کرد و همچنین پرتره‌های رنگی خودش از لئو تولستوی در سال ۱۹۰۸ مشهور است. پروکودین گورسکی تصاویر خودش را با استفاده از یک پروسه سخت تولید می‌کرد که هرکدام از تصاویرش از سه نوردهی متفاوت که با فیلترهای قرمز، سبز و آبی تشکیل می‌شود. این سه عکس باید با دقت زیادی ثبت شوند تا از حاشیه‌دار شدن تصاویر جلوگیری شود. همچنین این تصاویر باید به صورت پشت سرهم توسط یک دوربین روی سه‌پایه و یا دوربین‌های خاصی که سه تصویر را همزمان با استفاده از منشور و یا توزیع کننده پرتو می‌گرفتند ثبت می‌شدند تا هر سه تصویر فیلتر شده را روی یک صفحه ثبت کند. با اینکه نتایج این روش فوق‌العاده بودند، نیازمندی‌های فنی آن خیلی زیاد بود

 

علیم خان

عکس و نگاتیوهای رنگی علیم خان (۱۸۸۰-۱۹۴۴)، حاکم بخارا، ۱۹۱۱

 

در اواخر قرن ۱۸ و اوایل قرن ۱۹ پروسه‌های زیادی برای تولید عکس‌های رنگی خلق شدند که از پروسه صفحات افزایشی استفاده می‌کردند. برای مثال می‌توان به پروسه‌های دوفای‌کالر، فین‌لی، پیگت و ژولی اشاره کرد. در این پروسه‌های صفحه‌ای، یک صفحه فیلتر شامل سه رنگ اصلی افزایشی در مقابل یک نگاتیو برپایه نقره قرار می‌گرفت. صفحات پترن‌ها و ماتریس‌های مختلفی داشتند که سه رنگ اصلی را فیلتر می‌کردند. برخی از این پترن‌ها خطوط موازی بودند و برخی دیگر خطوط مقطع یا… بودند. پس از نوردهی صفحه نگاتیو به صورت تماسی روی یک صفحه نگاتیو دیگر منتقل می‌شد تا شفافیت مثبت به آن داده شود. این شفافیت را بعدا می‌توانستید با استفاده از یک فیلتر مشاهده که شبیه فیلتر عکاسی بود ببینید. نقطه ضعف‌های اصلی این سیستم زمان نوردهی بالا، کاهش کیفیت تصویر به خاطر خصوصیات فیلترها و نیاز به تطابق دقیق تصویر و فیلتر بوده است.

 

مطالعه بیشتر: بهترین عکس من: آلیس تاملینسون

 

در سال ۱۹۰۷، برادران لومیر فرانسوی بازاریابی پروسه عکاسی صفحه رنگی لومیر اتوکروم خودشان را آغاز کردند. اتوکروم یک پروسه صفحه موزائیکی افزایشی بود. این پروسه براساس یک صفحه شیشه‌ای که الگوی موزائیکی رندوم داشت که یک لایه میکروسکوپی از نشاسته سیب‌زمینی که با رنگ‌های قرمزنارنجی، سبز و آبی ارغوانی رنگ شده بود روی آن قرار گرفته بود. این لایه میکروسکوپی به عنوان فیلتر عمل می‌کرد و یک پودر کاملا مشکی به نام لامپ بلک فضای بین این دانه‌ها را پر می‌کرد. این لایه آب‌بندی می‌شد و سپس با یک ترکیب نقره پانکروماتیک سیاه و سفید پوشانده می‌شد.

 

هنگامی که این صفحه در دوربین قرار می‌گرفت، دانه‌های رنگی نور را قبل از رسیدن به ترکیب نقره فیلتر می‌کرد. و سپس صفحه با پروسه معکوس مثبت می‌شد. از آنجایی که دانه‌های ترکیب نقره و دانه‌های نشاسته طی پروسه نوردهی و ظهور ثابت می‌ماندند، هنگام تاباندن نور به صفحه شفاف دانه‌های تصویر نقره به عنوان یک میکروفیلتر عمل می‌کرد و اجازه می‌داد نور از دانه‌های نشاسته کم یا زیاد عبور کند و هر سه رنگ را به صورت مساوی تقسیم کند. تصاویر اتوکروم زمان نوردهی بیشتری نسبت به تصاویر مونوکروم نیاز داشتند و به همین خاطر سوژه‌های متحرک نقطه ضعف آن بود.

 

تصاویر اتوکروم برای استفاده در پروژکتور مناسب نبودند، زیرا دمای لامپ پروژکتور رنگ صفحات را از بین می‌برد. بهترین روش دیدن این تصاویر با استفاده از یک وسیله به نام دیاسکوپ بود که از نور روز برای پس‌زمینه تصاویر استفاده می‌شد. به خاطر اینکه این تصاویر برای استفاده در نور روز تهیه شده بودند و رنگ‌های دانه نشاسته به درستی با فیلترهای رنگی امروزی تطبیق نمی‌یابد کپی تصاویر اتوکروم و نگه داشتن رنگ‌ها کار خیلی سختی است.

 

ساموئل کلمن

 اتوکروم ساموئل کلمنز در لباس آکسفورد، ۲۱ دسامبر ۱۹۰۸

 

صفحات شیشه‌ای اتوکروم در طول دهه ۱۹۳۰ تولید می‌شدند که درنهایت با فیلم جایگزین شدند. برتری‌های فنی پروسه فیلم رنگی کروماتیک پایانی بود بر عکس‌های اتوکروم اما فرانسوی‌ها تا پایان تولید نسخه نهایی آن در سال ۱۹۵۵ به آن وفادار باقی ماندند.

بیشتر بخوانید

مطالب مرتبط

ارسال نظر