موضوعات مهم

وداعی زیبا و بی‌رحم برای یک سریال تلویزیونیِ کلاسیک نقد فیلم: ددوود

وداعی زیبا و بی‌رحم برای یک سریال تلویزیونیِ کلاسیک

سرانجام سریال وسترن با‌شکوه و تلخ دیوید میلچ سیزده سال پس از کنسل شدن ناگهانی‌اش با پایانی که لیاقت‌اش را دارد یعنی فیلم ددوود به اتمام می‌رسد. «گیم آو ترونز» باید یاد بگیره!

 

آشفتگی اخلاقی‌ای که پس از پخش قسمت آخر «گیم آو ترونز» پیش آمد، یادآور این بود که بزرگترین طرفداران‌تان هم اگر کار را درست انجام ندهید، می توانند تبدیل به روپرت پاپکین شوند. با وجود هر نارضایتی‌ای که ممکن است درباره تخت آهنین داشته باشید، این سریال حداقل یک پایان قاطعانه ارائه کرد. اما در مورد قسمت پایانی سریال ددوودِ اچ.بی.اُ نمی توان چنین گفت؛ سریالی که ناگهان پس از پایان فصل سوم کنسل شد، در حالی که داستان شخصیت‌ها در میان راه قطع شد، دنیایی از احتمالات، کشف نشده رها شد و غزل آخر بی‌سرانجام ماند. داستان ددوود که در اردوگاه‌های معدن بی‌قانون و تاریخ‌ساز جویندگان طلا در بلک هیلز در سال ۱۸۷۰ اتفاق می‌افتد، طوری فحاشی و زبان شاعرانه را به هم آمیخته که نمونه آن را در هیچ سریال دیگری ندیده‌ایم؛ این سریال شخصیت‌های تاریخیِ شهر را طوری در قالب یک وسترنِ تجدید‌نظر‌طلبانه تلخ و خونین بازآفرینی کرده که از اولین سکانس تا سکانس پایانی می‌دانیم که با یک اثر هنری مصمم طرف هستیم. این سریال لایق پایانی بهتر بود و حالا «ددوود» تلاشی جسورانه است تا آن اشتباه را جبران کند، ۱۳ سال بعد از کنسل شدن.

 

نتیجه مطلوب است. اگرچه ددوود در بهترین حالت‌اش که بیننده را کاملاً شوکه کند نیست -در تاریخ تلویزیون این اتفاق به ندرت می‌افتد- اما از آن جادوی قدیمی به اندازه کافی باقی مانده که یک پایان رضایت‌بخش ارائه دهد. ما ددوود را در مسیر مدرن‌شدن می‌بینیم، کاملاً متفاوت از اردوگاه بی‌تمدنی که سال ۲۰۰۴ با آن آشنا شدیم، پر از خون و کثافت. حالا به جای ارابه، قطارها تازه‌واردها را به شهر می‌رسانند، مسیر عبور بیشتر شبیه به خیابان شده و کمتر شبیه به خوکدانی، و حتی یک تلفن عمومی هم دیده می‌شود. از آخرین سکانس سریال تلویزیونی ده سال گذشته است، مردم شهر دور هم جمع شده‌اند تا چهلمین ایالت آمریکا شدنِ داکوتای جنوبی را جشن بگیرند. شهریار فیلسوف، ال سورنجن، هنوز سر جایش در جِم هست. کلانترِ همیشه عصبانی، ست بولاک، هنوز هم هوای درستکاری را تنفس می‌کند؛ و سرمایه‌دار طماع و بدجنس، جرج هرست، دوباره به شهر برگشته است.

 

فیلم ددوود

 سرشار از جادوی قدیمی… چارلی اوتر (دیتون کالی) و آلما گَرِت (مالی پارکِر) دوباره ملاقات می‌کنند. عکس: واریک پیج/اچ.بی.اُ

 

این قسمت پایانی، شاید به این دلیل که تمرکزش را روی به سرانجام رساندن داستان‌های رها شده گذاشته، چیزهایی مثل تنش قتل وایلد بیل هیکاک یا وحشیگری هرست در فصل سه، جایی که احساس می‌شد هر لحظه امکان دارد اردوگاه بسوزد و با خاک یکسان شود، را کم دارد. ددوود حالا خیلی استوار‌تر از آن است که وجودش مورد تهدید قرار بگیرد. اگرچه هنوز هم جای مناسبی برای بریدن گلوی افراد است. در فیلم یک قتل وحشیانه بولاک را حسابی عصبی می‌کند، سر به هوایی‌های گذشته تریکسی جانش را به خطر می‌اندازد، و بازگشت کالامینی جین کشتار را تضمین می‌کند. وقتی درگیری بالا می‌گیرد شاهد یک صحنه تیراندازی فوق‌العاده هستیم. ددوود که حالا قانوناً یک شهر است، هنوز پابرجاست؛ اما خون و خونریزی هم همینطور. مدرن‌سازی هم حد و حدود خودش را دارد.

 

مطالعه بیشتر: طلوع رنگ در عکاسی

 

خبر خوش برای طرفدارها این است که ددوود هنوز زبانِ خارق العاده‌ای دارد. تسلط سازنده فیلم، دیوید میلچ، روی زبان گفتاری به قدرتِ همیشگی‌اش است. به مونولوگ‌های ددوود می‌توان به عنوان آثاری مستقل نگاه کرد، پس اگر به افکار ال در مورد تربیت‌اش یا ناله‌های از ته دل ای.بی فارنوم هنگام سابیدن زمین علاقمندید، در طول فیلم از تماشای این لحظات باشکوه لذت خواهید برد.

 

ددوود همیشه در یافتن زیبایی در فساد بی‌نظیر بوده. قتل، خیانت و ناقص‌سازی تهدیدهای همیشگی سریال بودند، اما با گذشت زمان از شدت این خشونت‌ها کاسته شد. تمدن اجتناب‌ناپذیر می‌شود و حتی آدم‌های بدجنس هم باید در برابر پیشرفت تسلیم شوند. شخصیت‌های مثبت و شخصیت‌های منفی هدف مشترکی پیدا می‌کنند. توافقی متزلزل شکل می‌گیرد. فیلم، درونمایه را پرورش می‌دهد. تهیه کننده فیلم، کارولین استراوس، می‌گوید: «این فیلم در مورد گذر زمان است. خساراتی که زمان به مردم می‌رساند.»

 

فیلم سینمایی ددوود

شهریار فیلسوفِ ددوود… ال سورنجن (ایان مک‌شین). عکس: واریک پیج/اچ.بی.اُ

 

و زمان خسارت زیادی به دیوید میلچ رسانده، با شروع آلزایمری که احتمالاً فعالیت‌اش را محدود می‌کند. بیماری بی‌رحمانه‌ایست برای یکی از بهترین‌ ذهن‌های تلویزیون. میراث او فوق‌العاده‌اند: او نقش زیادی در تولید سه سریال تحول‌آور داشته، نویسندگی «هیل استریت بلوز» را به عهده داشته، یکی از سازنده‌های «ان.وای.پی.دی بلو» بوده و بعد هم شاهکارش یعنی «ددوود» را تولید کرده. او که از بدو تولد سرکش بوده، به خاطر شلیک به آژیر ماشین پلیس از مدرسه حقوق ییل اخراج شد، سر فیلمبرداری «ان.وای.پی.دی بلو» هنگام جر و بحث با بازیگر فیلم، دیوید کاروسو، دچار حمله قلبی شد و در حال حاضر اعتیاد به هروئین و قمار را ترک کرده است. در تلویزیون هیچکس مثل او نیست.

 

مطالعه بیشتر: گرتی سایمون؛ برلین تا لندن

 

فیلم به خوبی نسبت به شخصیت‌ها و کشمکش‌ها وفادار است، و فقط گاهی به سمت ناحیه «عامه‌پسند بودن» منحرف می‌شود. این نشان می‌دهد میلچ بیشتر به موفقیت شخصیت‌هایش علاقه دارد تا راضی کردن مخاطب. اگر قرار باشد واکنش به قسمت آخر «گیم آو ترونز» یک چیز به ما یاد دهد، آن چیز این است که طرفدارها باید نادیده گرفته شوند. ددوود خیلی مهم تر از آن است که بخواهد تحت تأثیر فن‌فیکشن قرار بگیرد. ددوود هم مانند «سوپرانوز» بی‌پروایانه از ایده‌های بزرگ سخن می‌گوید؛ ظهور تمدن از دل هرج‌و‌مرج، ابداع درست و غلط، نظام سرمایه داری مملو از خشونت و بی‌رحمی. میلچ یک نویسنده قهرمان است؛ به طور هنرمندانه‌ای بلندپرواز و بدون ترس روشنفکر است، و روح شاعرانه‌ای دارد.

 

پیچیدگی و دشواری ذاتی ددوود به این معناست که هیچوقت نمی‌تواند به اندازه خیلی از سریال‌های رده‌پایین‌تر تأثیرگذار باشد. در مورد ددوود، مثل سریال‌هایی مانند «ایکس فایلز»، «آفیس» یا «لاست»، فشاری از جانب مخاطبان برای ساخت فصل جدید وجود نداشت. با اینحال می‌توان تأثیراتی از ددوود را در سریال‌های مهمی مثل «ریپر استریت»، «جاستیفاید» و «بلک سِیلز» مشاهده کرد، ددوود توانسته حداقل به یک فیلمنامه‌نویس انگیزه دهد که قلم به دست بگیرد. پس از کذشت سیزده سال، ددوود همچنان به تازگی و گیرایی همیشگی‌اش است و حالا پایانی هم دارد که درخور این اثر تحسین شده می باشد.

 

«ددوود » ۳۱ می در آمریکا از شبکه اچ.بی.اُ ، و ۱ جون در انگلیس از شبکه اسکای آتلانتیک پخش می‌شود.

بیشتر بخوانید

مطالب مرتبط

ارسال نظر